شمس الدين محمد كوسج
98
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به دانش بد و نيك را بنگريد * ز انديشه بر چرخ گردان كشيد چو زن سوى انديشه افكند دل * به چاره ازو ديو گردد خجل مبادا كه زن چاره پيش آورد * يكى بايدش بيست پيش آورد « 1 » چو آورد هرگونه چيزى فراز * همى كرد آيين نيرنگ « 2 » ساز سر نامور سوى ايران كشيد * از آن پس به توران « 3 » كس او را نديد به ايران همى بود « 4 » يك روزگار * بدان تا بد و نيك فرجام كار بداند بد و نيك ايران همه * همان شاه و گردنكشان « 5 » و رمه چو ديدى يكى نامدار « 6 » انجمن * بپرسيدى از هر گوى « 7 » تنبهتن ز فرزند جايى نشانى نديد * نه از نامداران ايران شنيد به درگاه خسرو بدى روز و شب * نيارست بر كس « 8 » گشادن دو لب چنين گفت با دل چه آمد به من * از آن ترك بدخواه و اين « 9 » انجمن همى روزگارى « 10 » به ايران بماند * كسى نام برزو ز دفتر نخواند يكى روز بر درگه شهريار * ستاده به پاى آن « 11 » زن هوشيار همى گفت زار اى دلير جوان * كجا جويمت من به گرد جهان « 12 » ميان يلانت نبينم « 13 » همى * به ايران نشانت نبينم « 14 » همى
--> ( 1 ) . دستنويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود . ( 2 ) . ك : آيين و نيرنگ و ؛ ن : آيين بر چاره ؛ م ، پ : بيت را ندارد ( متن اصلاح قياسى است ) . ( 3 ) . ن : نامداران . ( 4 ) . ن : كرد . ( 5 ) . ن : شاه گردنكشان . ( 6 ) . ن : نامور . ( 7 ) . ن : يكى . ( 8 ) . ن : از ايدر . ( 9 ) . ن : زين . ( 10 ) . ن : روزگارم . ( 11 ) . ن : به پاى ايستاده . ( 12 ) . ن : اين نبرده گوان . ( 13 ) . ن : ببينم ، و پس از اين بيت افزوده است : همى گفت و اشك از دو ديده روان * چو لؤلؤ فراز گل ارغوان كه ناگه خروش آمد از بارگاه * كه اسپ جهانپهلوان را بخواه ( 14 ) . ن : ببينم ، و پس از اين بيت افزوده است :