شمس الدين محمد كوسج

69

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

بسى آزمودم بدين « 1 » دشت جنگ * بر آن‌سان كه پرخاش جويد نهنگ نيامد به دلش اندرون ترس و بيم * دل من ز پيكار او شد دو نيم ندانم كه فرجام او « 2 » چون بود * به ميدان كه را خاك پرخون بود به دو گفت افراسياب آن زمان * كه بنشين و بگشاى بند از ميان به خوردن نهادند سرها « 3 » همه * شبان و همان‌روز خورده رمه وزين روى رستم بيامد دوان * به نزديك خسرو « 4 » خليده روان سر و دست آزرده و روى زرد * پر از درد جان و لبان پر ز گرد شكسته روان پيش خسرو دويد * سرشكش ز ديده به رخ برچكيد زواره بفرمود كآيد « 5 » برش * كه او بود در نيك‌وبد ياورش به دو گفت بگشاى بند مرا * ز فتراك خم « 6 » كمند مرا زواره بزد دست و بگشاد بند * ز هرگونه او را بسى « 7 » داد پند دگر گفت با خسرو تاجور * كه ديدم بسى مرد پرخاشخر دريدم جگرگاه ديو سپيد * به مردى نگشتم « 8 » ز جان نااميد مرا جنگ كاموس و خاقان « 9 » چين * به بازى شمردم به « 10 » پيكار اين دو بهره ز توران ستورم بكند « 11 » * نيامد از ايشان به رويم گزند « 12 » نه گرزم برو كار كرد و نه « 13 » تيغ * بترسم كه ماهم درون شد به ميغ ز ايران ندانم ورا هم‌نبرد * ازين جنگ‌جويان و مردان مرد چو در جنگ او بر من آيد شكست * كه يازد « 14 » به پيكار با او دو دست « 15 »

--> ( 1 ) . ن : برين . ( 2 ) . ن ، پ : اين ؛ م : آن . ( 3 ) . ن : سر را . ( 4 ) . ك : رستم . ( 5 ) . ن : كامد . ( 6 ) . ن : بند . ( 7 ) . ن : همى . ( 8 ) . ن : بگشتم . ( 9 ) . ن : خاكان . ( 10 ) . ن : نموده‌ست . ( 11 ) . ن : زمين بستدم . ( 12 ) . ن : ازين سان به رويم دژم . ( 13 ) . ن : كارگر بود و . ( 14 ) . ك : يا رد . ( 15 ) . ن : به دست .