شمس الدين محمد كوسج

مقدمه 15

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

شاخ و برگ دادن به موضوعات كتاب خود از آنها بهره برده‌اند . در اينكه اخبار خداىنامه براساس طرفدارى از پادشاهى قانونى و در عين حال از ديدگاه اشراف و موبدان تدوين گرديده بود ترديدى نيست . بنابراين حذف يا كاستن از برخى روايات ملى ، كه با موازين دربار و موبدان سازگار نبوده است ، امرى طبيعى به نظر مىرسد . نمونه‌اى از اين نوع حذف و كاستن را در خصوص بهرام چوبين مىبينيم . يكى از كتاب‌هايى كه در سدهء دوم از پهلوى به عربى ترجمه مىشود ، كتاب بهرام چوبين است . اين كتاب ، چنان‌كه از نامش مستفاد مىشود ، بايد دربارهء سرگذشت و ماجراهاى بهرام با خسرو پرويز بوده باشد . ظاهرا همين كتاب است كه در اختيار مورّخانى چون دينورى و بلعمى قرار داشته و ايشان سرگذشت بهرام را به تفصيل نقل كرده‌اند . « 1 » امّا از قراين پيداست كه اين اخبار در خداىنامه مختصر بوده است . اين موضوع را مىتوان از مقابلهء مواد و موضوعات كتاب‌هاى نظم الجواهر « 2 » و اشپرنگر 30 « 3 » با ديگر منابع دريافت . اين دو كتاب برغم اينكه با دو قرن فاصله از يكديگر نگاشته شده‌اند امّا در خصوص تاريخ ايران مستقل از يكديگرند و مؤلفان آنها مطالب خود را نه از يكديگر بلكه از كتاب سومى اقتباس كرده‌اند كه به ظنّ قوى سير الملوك ابن مقفّع يا يكى از تهذيب‌هاى آن بوده است . « 4 » سرگذشت بهرام در اين دو كتاب درست مانند هم كوتاه و مختصر است . بنابراين در اصل خداىنامهء پهلوى نيز اخبار بهرام مختصر بوده است ؛ زيرا بهرام در نظر موبدان و دبيران رسمى دربار ساسانى مردى غاصب و سركش به شمار مىآمده و لزوما مىبايست ماجراهاى فراوانى كه با خسروپرويز داشته است به حداقل كاهش يابد . اگرچه يك‌باره

--> ( 1 ) . مسعودى در مروج الذهب ( ترجمهء فارسى ، ج 1 ، ص 270 ) مىگويد : ايرانيان در سرگذشت بهرام . . . و همهء احوال بهرام از آغاز كار تا هنگام كشته شدن و نسب او كتابى جداگانه دارند . نيز - اخبار الطوال ، متن عربى ، ص 79 ، ترجمهء فارسى ، ص 109 به بعد . ( 2 ) . نوشتهء ابن بطريق اسكندرانى ( درگذشته : 328 ) كه با عنوان التاريخ المجموع على التحقيق و التصديق به چاپ رسيده است . بيروت 1900 و 1905 ميلادى . ( 3 ) . نام كتاب و مؤلف آن معلوم نيست . تنها نسخهء آن در مجموعهء اشپرنگر به شمارهء 30 ( در كتابخانهء دولتى برلين ) نگهدارى مىشود . فيلمى از اين كتاب در اختيار نگارنده است . ( 4 ) . تاريخ ايرانيان و عرب‌ها در زمان ساسانيان ، ص 24 .