شمس الدين محمد كوسج
62
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
سرت را چه تابى « 1 » ز راه خرد * تو آن كن كه از شهرياران سزد ز شاهان كه كردهست اين كيميا * به گيتى كه جستهست جنگ نيا چو برگردد از راه دانش سرت « 2 » * به پيكان بدوزم سپر بر سرت « 3 » بفرماى تا نامداران جنگ * بيايند « 4 » پيشم بسازند « 5 » جنگ چو خسرو ز برزوى گرد اين شنيد * بدان نامداران همى بنگريد به گودرز گفتش كه اين مرد كيست ؟ * ز گردان توران ورا نام چيست ؟ سواران توران بديدم بسى * ازين سان ز گردان نديدم كسى نژادش كدام است و شهرش كدام ؟ * از آن نامداران ورا چيست نام ؟ چو خسرو چنين گفت طوس سوار * به دو گفت كاى نامور شهريار ورا نام برزوى گرد اوزن است * سرافراز توران و آن برزن است نژاد وى از شهر شنگان « 6 » زمين * ورا آرزو جنگ ايرانزمين جهانجوى نامآور افراسياب * بدان آمد اينبار زين « 7 » سوى آب كه با پور دستان نبرد آورد * سر نامور زير گرد آورد گمانش چنان است افراسياب * كه رستم نيارد به آورد تاب شود كشته بر دست او پور زال * به پروين برآرد ازين رزم يال فريبرز داند كه چون است مرد * كزو جوشنش پر ز خون است و گرد « 8 » به كوپال « 9 » آن كرد با ما دو تن * كه گفتيم جوشن شودمان « 10 » كفن
--> ( 1 ) . ك : تازى ؛ متن : ن ، م . ( 2 ) . ن : برت . ( 3 ) . ن : برت . ( 4 ) . ن : بياييد . ( 5 ) . ن : بياريد ، و پس از اين بيت افزوده است : نخواهم كسى را بهجز پور زال * كه گويند كس نيست او را همال ( 6 ) . ن : توران . ( 7 ) . ك : ازين . ( 8 ) . « ك » در اينجا عنوان دارد : « حكايت كردن طوس [ و ] فريبرز كه برزوى در ميدان چه كرد » . ( 9 ) . ك : بكردار ؛ متن : ن ، م . ( 10 ) . ك : شود ما ؛ ن : بود يا ؛ م : بودمان ؛ متن اصلاح قياسى است با نگاه به ضبط « م » .