شمس الدين محمد كوسج

52

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

سر از خواب بركرد افراسياب * دو چشمش چو خون شد ز كين و ز تاب « 1 » همى بارگه ديد پر گفت‌وگوى * وزان نامداران شده رنگ‌وبوى چو افراسياب اين سپه را بديد * ز پيران ويسه سخن بد رسيد به دو گفت پيران ويسه همه * كه گرگ اندر آمد ميان رمه مر آن بستگان را گشادند دست * ببرد و كسى « 2 » را ز لشكر نخست نكردند كس را به چيزى زيان * همانا كه خرسند بود اندر آن « 3 » سپاس از خداوند پيروزگر « 4 » * كزيشان نشد شاه خسته‌جگر « 5 » چو افراسياب آن ز پيران شنيد * بكردار دريا ز كين « 6 » بردميد طلايه بپرسيد تا تيره‌شب * كه بوده‌ست كآورد شور و شغب به دژخيم فرمود تا در زمان * سرش را ز تن دور كردند در آن « 7 » وز آن پس بفرمود تا بىدرنگ * بيايند گردان به ميدان « 8 » جنگ « 9 »

--> ( 1 ) . « م » به جاى بيت‌هاى 675 - 678 دارد : چنين گفت پيران به افراسياب * كه اى نامور شاه با جاه و آب سر ما به درد است و دل پرخروش * كجا دشمن از بند بگريخت دوش ( 2 ) . م : ببردند و كس . ( 3 ) . م : خورسند باشند بر آن . ( 4 ) . م : سپاست بر گردگار گزين . ( 5 ) . م : كه بر شاه نگشاد گردون كمين . ( 6 ) . م : درياى چين . ( 7 ) . م : گردان نهان . ( 8 ) . م : به ميدان بيايند گردان به . ( 9 ) . ن به جاى بيت‌هاى 671 - 685 دارد : كه خورشيد گردون ز خرچنگ چنگ * بدريد پيراهن مشك رنگ ( ! ) خبر شد بر شاه توران سپاه * كه ديشب طلايه نبوده به راه ببردند طوس و فريبرز را * مر آن پهلوانان با ارز را چو افراسياب اين سخن‌ها شنيد * بكردار دريا دلش بردميد طلايه بپرسيد تا تيره‌شب * كه بودند كاورد شور و تعب به دژخيم فرمود تا در زمان * مر او را سرآرد برزو ستان به برزو چنين گفت كاى سرفراز * ببردند طوس و فريبرز باز چنين گفت برزو كه اى شهريار * تو دل را بدين كار غمگين مدار كه فردا درآيم به ميدان جنگ * ببندم مر اين زابلى را دو چنگ بفرمود تا كوس كين كوفتند * يلان همچو شيران برآشوفتند