شمس الدين محمد كوسج
38
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به هر مهترى نامه كردش گسى * ز هر در سخنها به دو در « 1 » بسى به هر كشورى نزد هر مهترى « 2 » * كجا بود در پادشاهى سرى به يك هفته « 3 » چندان سپاه آوريد * كه كس روى گيتى گشاده « 4 » نديد چو مهبود رازى چو شيدوش گرد * منوشان خوزى « 5 » ابا دستبرد سپه بود چندانكه در « 6 » هفت ميل * زمين بود يكسر همه رود « 7 » نيل جهاندار بر پشت پيل سپيد * ستاده به گردش سپه پراميد چو طوس و چو گيو و چو شيدوش شير * چو گودرز و رهام گرد دلير ز شهزادگان سيصد و شصت گرد * دليران و گردان با « 8 » دست برد به پيش اندرون اختر كاويان * بزرگان ايران به گردش دوان « 9 » به ساقهء سپاهش جهان « 10 » پهلوان * تهمتن ، كزو خيره گشتى روان سواران زابل ده و دو هزار * چو شيران جنگى گه كارزار ز بس سرخ و زرد و كبود و بنفش * ز تابيدن كاويانى درفش هوا شد چو روى زمين از بهار * جهانى سراسر گو « 11 » نامدار
--> ( 1 ) . ك : برو در ( اصلاح قياسى است ) ؛ ن : بدوزد ؛ پ : بيت را ندارد ؛ م : به هر مهترى كرد نامه بسى * ابا وى ز هركس سخن شد بسى ( ! ) ( 2 ) . ن : كندآورى ، پس از اين بيت افزوده است : يكى نامه فرمود شاه جهان * به نزديك رستمپناه مهان پس از آفرين جهانآفرين * ز ما آفرين بر گو پاكدين جهانپهلوان رستم شير دل * كه از شير بستد به شمشير دل چو نامه بخوانى به زابل مپاى * كه آمد همى لشكر كينفزاى چو نامه به نزديك رستم رسيد * بپيچيد و لشكر به ايران رسيد ( ! ) چو آمد به نزديك شاه جهان * پذيره شدش شاه با مهتران ( 3 ) . ن : ماه . ( 4 ) . ن : هامون كشيده . ( 5 ) . ن : و جوشان . ( 6 ) . ن : بر . ( 7 ) . ن : برسان درياى . ( 8 ) . ن : مردان ابا . ( 9 ) . ن : فريبرز شيرش ( زيرش ؟ ) چو شير ژيان . ( 10 ) . ن : بيامد دمان و دوان . ( 11 ) . ن : پر از .