شمس الدين محمد كوسج
15
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
پذيرفت او را به زنهار خويش * كه روزى « 1 » نياردش آزار پيش به گفتار گرسيوز شومروى * گران كرد بيهوده دل را بدوى « 2 » به دژخيم فرمود تا بىگناه * سرش را ببرند « 3 » چون كينهخواه كنون تا جدا شد سر او ز تن * به توران نيابى تو با مرد « 4 » زن هر آن خون كزين كينه شد ريخته * بدان گيتى « 5 » او باشد آويخته مرا يار بخت است و شاهم خداى * ندانم جز او « 6 » شاه در دو سراى چو رويين به تندى از او اين شنيد * بزد دست و تيغ از ميان بركشيد بدان تا زند بر سر و يال اوى * ز بالاش خون اندر آرد به روى « 7 » سبك برزوى شيردل ، تيز « 8 » چنگ * بيازيد بازو به سان نهنگ « 9 » بدان تا ربايد مر او را ز زين * به خوارى در آرد به روى زمين بترسيد رويين و از بيم جان * بپيچيد ازو روى و شد تازنان « 10 » كشاورز دنبال اسبش گرفت * به تندى زمانى همى « 11 » داشت تفت « 12 » ز نيروى فرخنده بخت جوان * تكاور به روى اندر آمد دمان دم اسب در دست آن نامدار * بماند و بيفتاد از وى سوار جهاندار از دور مىديد آن * به پيران چنين گفت كاى پهلوان
--> ( 1 ) . ن : روز ( ! ) . ( 2 ) . ن : بكوى . ( 3 ) . ن : ببريد . ( 4 ) . ن : شوى ، و سپس افزوده است : دو بهره ز تورانزمين كنده شد * بسا شهريار گزين بنده شد ( 5 ) . در « ك » دو مصرع جابهجا شده و مصرع اوّل چنين است : « مزان ( مر آن ؟ ، بدان ؟ ) كشته » ؛ متن : ن ، م . ( 6 ) . ن : چنان ؛ دستنويس « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود . ( 7 ) . ك : جوى ؛ متن : ن ، م . ( 8 ) . ن : زور . ( 9 ) . م : پلنگ . ( 10 ) . ن : تازيان . ( 11 ) . ك : نمى . ( 12 ) . ن : سفت ؛ م : همىداشت خود را شگفت .