شجاع
406
أنيس الناس ( فارسى )
پير چو بر راستى اقرار كرد * راستى پير درو كار كرد چون ملك از راستيش پيش ديد * راستى او كژى خويش ديد از سر بيدادگرى گشت باز * دادگرى گشت رعيّتنواز راستى خويش نهان كس نكرد * بر سخن راست زيان كس نكرد راستى آور كه شوى رستگار * راستى از تو ظفر از كردگار گر سخن راستى آرى به جاى * ناصر گفتار تو باشد خداى از سخن راست بود جمله در * تلخ بود تلخ كه « الحق مرّ » و اگر پادشاهى كه ملازم و نديم او باشى در زمان غضب و مقام عتاب با تو سخنى گويد عتابآميز تا توانى ارخاى عنان نموده تجاهل مىكن و حمل آن كلام را بر وجهى جميل و طريقى لطيف بر خلاف مقتضى ظاهر حال و عكس آن معنى كه او قصد كرده ظاهر گردان ، و از آن الفاظ آن معانى فراگير و اظهار كن كه دالّ بر عنايت بود ، مادام كه لفظ معطى و متضمّن اين معنى باشد . همچنانچه صاحب مفتاح در فن معانى در طرق