شجاع

386

أنيس الناس ( فارسى )

و عفو ميمون و محمود . حكايت حضرت پادشاه كامران و والى زمين و زمان اعنى سلطان صاحبقران امير تيمور گوركان طيّب اللّه مثواه فى الجنان چون تمام ايران و توران و تركستان و هندستان مسخّر فرمود داعيهء تسخير بلاد روم و مصر و شام نمود تا انضمام و اندراج اين بلاد به ممالك مسخّره سبب آن شود كه در تمام جهان هيچ مملكت نماند كه در تحت تصرّف گماشتگان و بندگان او نباشد . چه هرصنفى از اصناف بنى آدم را شغلى و كارى است و كار پادشاهان و صنعت ايشان كشورستانى و جهانبانى ! زيرا كه همچنانچه پادشاه از ساير خلايق ممتاز ، مأمول و محصول او نيز هم برين منوال بايد . بعد از توجّه به تحصيل و اخذ آن بلاد چون به حوالى آن ممالك رسيد پادشاه مملكت روم ، يلدرم « 1 » بايزيد كه از سلاطين عاليمقدار روزگار بود با دويست هزار سوار و پيادگان بيشمار و اخيال و احمال بسيار به استقبال آن حضرت به معارضه و مجادله بيرون آمد . بعد از وقوع محاربه و مقاتله مأخوذ و دستگير گشته به پايبوس آن حضرتش آوردند . آن حضرت نيز بر مقتضى « عدوّ المغلوب مات » عفوش فرمود و اكرام و احترامش نمود و بلاد روم را به او ارزانى داشته متوجّه شام گشت ، و والى آن مملكت چون قوّت مقاومت و قدرت مخاصمت نداشت فرار نمود و آن ممالك نيز مسخّر گشت .

--> ( 1 ) - معمولا ايلدرم نوشته مىشود .