شجاع
359
أنيس الناس ( فارسى )
بايد دانست ، مگر خون دزدان و قطّاع طريق و كسانى كه به حسب شريعت قتل بر ايشان واجب باشد . چه بلاى دو جهان و آفت خانومان در ارتكاب آن . و ازجمله قبايح و فضايح او آنكه مكافات و قصاص بيابند ، يا در دنيا يا در آخرت . ديگر آنكه بدنام گردند و اميد خلق از ايشان منقطع گردد و بر تقدير عدم جزاى در دنيا به فرزندان و وارثانشان لاحق گردد . پس بر خود ببخشا و بر خون ناحقّ اقدام منما و از قصاص دنيا يا عقبى ترس و ملاحظهء قصاص كن ، تا اين معنى سبب حيات تو و مقتول گردد ، كما قال اللّه تعالى : « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » . صاحب كشّاف مىگويد اگر گويى قصاص متضمّن قتل است و ممات لازم آن پس چگونه حيات درو متصوّر بود ؟ گوييم توضيح اين معنى آنكه چون عازم قتل و جازم سفك توجّه به قتل كسى نمود چون ملاحظهء قصاص كرد از خوف و بيم قتل خويش از نيّت آن قتل و توجّه آن فعل متقاعد و پشيمان گشت . پس همان شخص كه مقتول خواست شد حيات يافت بسبب تقاعد قاتل از خوف قصاص و هم عازم قتل به سبب عدم قصاص . پس قصاص نوعى از حيات باشد انسان را ، و برين تقدير تنكير حيات تنكير نوعيّه باشد . يا گوييم تبيين اين صورت آنكه در زمان جاهليّت پيش از نزول اين آيهء كريمه مشتمله بر قصاص ، حيث قال اللّه تعالى : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى » ،