شجاع

357

أنيس الناس ( فارسى )

چنگ دشمنان به جنگ خلاص توان شد . چه هرچند در تو حركت و رجوليّت مىبينند هيبت تو در دل ايشان جاى مىگيرد و بر ايشان مظفّر مىگردى . پس در ان حال مرگ بر دل خويش خوش كن . چه مدار اين كار بر دليرى است و همه‌كس از دليران ترسند ، و دلير از كس نترسد و بر همه غالب باشد . مثنوى چنين گفت مر بچّه را نرّه شير * كه فرزند ما گر نباشد دلير ببرّيمش از مهر و پيوند پاك * پدر آب دريا بود مام خاك پس كوشا باش و تقصير مكن . چه اگر فى الجمله از تو ترس و سست‌كارى ظاهر گردد هزار جان داشته باشى يكى بيرون نبرى و كمتر كسى بر تو غالب گردد ، و بعد ازين صورت يا كشته شوى يا به بدنامى نامت برآيد . و چون به عجز و نامردى ميان مردم مشهور گشتى از نان برآمدى و ميان اقران و ابناى جنس شرمسار ، و يقين به آن طريق مردن به كه به اين طور زيستن . مثل به نام مردن به كه به ننگ زيستن ليكن صاحب حرب چون پادشاه باشد بايد كه تا تواند به نفس خود به محاربه نپويد و مقاتله نجويد ، إلّا آنكه در جنگ گاه و معركه ثبات قدم و