شجاع
321
أنيس الناس ( فارسى )
مساز . چه گفتهاند سخاى مفلس را نهايت نيست . پس هرچه از او بخواهى قبول كند و بنابر افلاس به ناچار به عهد خود بىاختيار وفا نكند ، و بعد از امل و اميد بر وقوع آن مأمول نااميدى موجب غبن و سبب ملال بود . حكايت روزى مؤلّف كتاب كه از جملهء مفلسان زمان و از زمرهء برانداختگان خانومان است در حضور بزرگى غنى اظهار سخايى و وعدهء عطايى با بينوايى مىنمود . آن بزرگ گفت سخاى مفلس [ را ] نهايت نيست . مؤلّف گفت چون بخل غنى ! بيت مفلسانيم كه در دولت سوداى رخت * حاصل هردو جهان هيچ نيرزد بر ما هرچند از سايهء سلطنتمآب و آفتاب عالمتاب معروض عليه كتاب رفاهيت حال و فراغ بال و مقاصد و آمال حاصل ، امّا بسبب اختلال احوال گاهگاه از بيم قرض خواه بر مقتضى « المفلس فى امان اللّه » در پناه إله مىگريزد و به ناچار با آن نابكار ناسازگار نمىستيزد . شعر مرا قرض هست و دگر هيچ نيست * فراوان مرا خرج و زر هيچ نيست