شجاع
319
أنيس الناس ( فارسى )
اين عيب و عار بر خود مدار ، و همان گير كه ستدى و خرج كردى ! مثنوى دادن زر گر همه جان دادن است * ناستدن بهتر از آن دادن است گرچه ستانى و بيفشانيش * بهتر از آن نيست كه بستانيش و اگر مسؤول عنه لئيم و خسيس بود ترك طمع كن و آسوده گرد و عطاى او را به لقاى او گذار ، « استراحة النّفس فى اليأس » . حكايت جوانمردى جراحتى مولم داشت . شخصى گفت فلان بازرگان بخيل را مرهمى چند هست مناسب اين جراحت و نوشدارو نيز دارد . قدرى از آنها از وى بخواه . جوان گفت عند الطّلب حصول آن معلوم نه ، و بر تقدير تحصيل معلوم نه كه مفيد باشد . حاليا نقدا خواستن نوشدارو از او زهر قاتل است ! مثل اگر لئيم آب حيات فروشد دانا به آبرو بخرد ! قطعه گر ترك طمع كنى نباشد * اى دل ز كست هراس هرگز