شجاع

317

أنيس الناس ( فارسى )

حكايت در زمان نزول رايات سلطان جهانيان و پادشاه جهانبان امير تيمور گوركان و ايّام انقلاب دولت سلطان زين العابدين بر اهل شيراز امانى مقرّر كردند و چون حافظ شاعر يكى از ارباب تأهّل بود و خانه‌اى داشت از محلّهء او از آن جمله مقدارى به نام او بنوشتند و به محصّل حواله كردند . در اثناى اين حال بدپناه به امير مذكور برد و اظهار افلاس و بىچيزى نمود . امير مشار اليه فرمود نه تو گفته‌اى ؟ بيت اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را . * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را كسى كه سمرقند و بخارا به يك خال بخشد مفلس نباشد . حافظ گفت ازين بخشندگيها مفلسم ! پس آن حضرت بسبب اين جواب بر بديهه آن وجه را راجع فرمود و مشار اليه خلاص گشت . پس در سخن گفتن در حالت عرض حاجت تا توانى تلطّف نما و معروض عليه را مزاج و خوش‌آمد گو . چه اگر تلحيه ( ؟ ) و تلطّف ندانى يا دانى و استعمال ننمايى اكثر اوقات بىقضاى حاجت و محروم ، معاودت نمايى . چه بيشتر اهل زمانه را مزاج بايد گفت تا مقصود حاصل گردد . پس در حاجت خواستن خواه تحريرا و خواه تقريرا مخلص مقصود بعد از رعايت انديشه و نهايت فكر مختصرا عرض بايد كرد و مكثار و پرگو