شجاع
307
أنيس الناس ( فارسى )
شعر چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه ملك * به مذهب همه ، كفر طريقت است امساك ببخش و خوش بخوراى خواجه زان دريغ مخور * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك حكايت در حضرت شيخ امين الدّين كازرونى قدّس سرّه مىگفتند فلان كس كرم به رو و ريا مىكند . شيخ فرمود كه پيش روش نبازم . ز نعمت نهادن بلندى مجوى * كه ناخوش كند آب استاده بوى به بخشندگى كوش كاب روان * به سيلش مدد مىرسد ز آسمان بدان كه كمال كرم آنكه از سؤال سايل و تكرار عطا ملول نگردند ، بلكه به عطاى اوّل فقير را از مذلّت نياز و وحشت آز باز رهانند . حكايت روزى در مجلس پادشاه كريم شيخ ابو اسحق محمود شاه ذكر اسخيا و كريمان مىگذشت . شخصى نقل كرد كه حاتم طايى قصرى بنا نموده بود و از براى رعايت حال سايل و مراقبت احوال ارباب حاجت مشتمل بر چهل دريچه گردانيده .