شجاع

292

أنيس الناس ( فارسى )

و « لام » الامانه و « لام » الانسان را « لام » عهد [ دانسته‌اند ] ، و برين تقدير از قبيل اطلاق عامّ و ارادهء خاصّ باشد . چه نگاه داشتن آن كارى بغايت مشكل است و كار مردان است ، و از آنست كه هركه از عهدهء آن عهد بيرون نمىآيد رسواش مىكنند . مثنوى بگويم اگر مىتوانى شنود * كه تحقيق « أَوْفُوا بِعَهْدِي » چه بود كه يعنى شما عهد را مشكنيد * پس آنگه درين بزم رامش كنيد تو يك عهد را گر به جاى آورى * سر نه فلك زير پاى آورى پس به قول اين جماعت انسان عبارت از خواصّ ايشان باشد . بدان كه مآل تعهّد و عاقبت امانت پذيرفتن از سه وجه خالى نيست : يا به سلامت به صاحبش رسانى و بعد از وقوع اين صورت سهل منّتى است ، چيزى از آن كس پيش داشتى و به صاحبش رساندى . يا پيش تو ضايع شد به تقصير تو ، و اين نيز سبب تاوان و موجب نقصان . يا ضايع گشت بىتقصير تو ، و آن نيز مستلزم سوگند و تهمت و بعضى حمل آن بر صدق كنند و بعضى بر كذب . و اى بسا كه شيطانت بازى دهد و منكر گردى و آن نيز موجب مخاصمت و تردّد به خانهء قاضى و شكل وكلاى محكمه ديدن و به عذاب