شجاع
289
أنيس الناس ( فارسى )
در شب مرتكب آن گردند و در آن قوّال و سماع بود مرو . چه ثمرهء آن دعوت عام و نتيجهء آن صحبت خام جز گرسنگى و بيخوابى نه . و چون شخص گرسنگى بسيار كشيد و صفرا به معده ريخت و خواب چنان غلبه كرد كه پرواى عالم ندارد « 1 » سفره كشيدند و غذا آوردند و از براى خاطر صاحب دعوت مىبايد خورد و آن نيز عذابى ديگر . بدانكه طريق اكل تاجران و روستاييان و بازاريان آنكه غذاى صباح چاشت بزرگ خورند و يك وقت ديگر در شب . و اين جماعت در عالم صرفه اين صورت تصوّر كردهاند كه چون قريب به وقت پيشين چيزى خورند تا شب از زحمت گرسنگى و مشقّت جوع ايمن باشند ، و همچنين چون در شب غذا خورند تا وقت ناشتا از الم گرسنگى سالم باشند . چه البتّه طعامى كه در شب خورند آن وقت از معده گذرد . و اكل بامدادشان مورث صفرا و از آن شبشان موجب تخمه و امتلا ، و مقصودشان ازين طريق معاش آنكه نان پيشين از ميان ببرند . پس چون مهمانى چند نزيل تو گردند و مهمان تو باشند به اين آداب اقدام منما و به اين اوقات اطعام مفرما . بلكه بعد از آن كه آفتاب بلند شده باشد يك نوبت ، و بعد از پيشين يك نوبت ، و قريب به غروب يك نوبت ، و شربت و ميوهها [ ى ] لازم و متّصل به اين سفرهها ، و در شب التزام توالى و تواتر تنقّلات و حلويّات . ادب ديگر آنكه در حالت مؤاكلت طعام به تعجيل نخورند ، و سر در پيش افگنند ،
--> ( 1 ) - جمله ناقص و بىارتباط است و كاتب متوجه سقط عبارت نشده است .