شجاع

237

أنيس الناس ( فارسى )

به كمال رسند . چون به كمال رسيدند آن سرشت عادت ايشان گردد . روزبهى و روزبترى هريكى پيدا شود . ليكن تو ادب و هنر ميراث خويش گردان و به او گذار تا حقّ پدرى به جاى آورده باشى . چه فرزندان خواصّ را اشرف ميراث ادب و هنرست و از آن عوامّ را پيشه ، هرچند پيشه نه كار فرزندان ارباب احتشام است . چه هنر ديگر است و پيشه ديگر . ليكن فرزندان خواصّ را نيز از براى احتمال اختلال حال و امكان زمان ضرورت پيشه بغايت در كارست ، و چنان دان كه آنچه متعلّق به فضيلت است هنر باشد و آنچه متعلّق به كسب پيشه . امّا بسيارى از هنر و علم كه به پيشه واگردد همچون طب و نجوم و هندسه و شعر ، و بسيارى پيشه كه به علم واگردد چون موسيقى و بيطارى و بنّايى و مانند اينها . ادب ديگر آنكه فرزند نيز چون هنرمند گردد و از دايرهء عوامّ بيرون آيد تصوّرى و تكبّرى در خويش پيدا نكند . چه نتيجهء كسب فضايل فروتنى و حلم است و باوجود حصول كمالات نظر در نقصانهاى خويش كه لازم بشريّت است كند ، تا سبب استقلال آن فضايل و استكمال آن جلايل گردد . مثنوى هركه نقص خويش را ديد و شناخت * اندر استكمال خود ده اسبه تاخت