شجاع
212
أنيس الناس ( فارسى )
قطعه مرد بايد كه در جهان خود را * مثل شطرنجباز پندارد هرچه بايد از ان خصم برد * وانچه دارد نگاه مىدارد ادب ديگر آنكه هرزمان كه حريف برده باشد و ترك بازى كند مبالغه ننمايند كه ديگر بباز يا كعبتين در دست من است ! هرزمان كه بر دست تو آيد ترك كن . وقوع اين صورت قرينهء تغيير احوال و عدم تمكّن . پس خود را متغيّر - الحال نبايد ساخت . چه گفتهاند زر حريف پيش حريف قرض است . و مرد كسى را دان كه چون دربازد درسازد ، و متفكّر و ملول و متغيّر و نامقبول نگردد . و به خودديدگان و متحمّلان را اين صفت حسنه مسلّم و ميسّر باشد . ادب ديگر آنكه با گرانجانان و معربدان و سفها و بىباكان و بداصلان و غلامان و مفلسان مباز . ادب ديگر آنكه بر باب الخلاف نقش كعبتين و محلّ مهرههاى نرد و شطرنج سوگند ياد مكن . چه درين صورت سخن بىسوگند و با سوگند مساوى باشد . پس سوگند خود را بىقدر مساز . و اصل همه شرّى و عربدهاى مزاح دان .