شجاع
209
أنيس الناس ( فارسى )
گفتمش قايم است رخ بنهاد * گفت زين پس بجنب و زود بريز قايمم را به گه بداد آنگه * گفتم اى گنده باز شهشه ! خيز ادب ديگر آنكه مزاح به مرتبهء نزاع مرسان . چه منازعت نه كار خردمندان است . و اگر بىاختيار واقع گردد هرچه توانى كرد و توانى گفت مكن و مگوى . جاى آشتى رها كن و متحمّل باش . ادب ديگر آنكه با سفها و سفلگان و بداصلان مزاح مكن تا حرمت خويش در سروكار بىحرمتى ايشان نكنى . حكايت افلاطون ابلهى را ديد دست در گريبان عالمى زده . گفت اگر اين عالم دانا بودى كار او با اين نادان به اين مرتبه نرسيدى . مثنوى دو عاقل را نباشد جنگ و پيكار * دگر نادان ستيزد با سبكسار وگر نادان به وحشت برستيزد * خردمندش به نرمى آب ريزد