شجاع

206

أنيس الناس ( فارسى )

رفت . چون عجوزه اين سخن بشنيد دل‌تنگ گشت و آغاز زارى نمود . آن حضرت فرمود كه مجموع جوان گردند و به بهشت روند . حكايت آورده‌اند كه روزى پيرزنى در بيابان مانده بود و در آن بيابان به آن حضرت عليه افضل الصّلوات رسيد و آن حضرت را شتران بسيار همراه بود ، بعضى با بچه و بعضى بىبچه . عجوزه استعانت نموده گفت يا رسول اللّه مرا بر شترى ازين شتران نشان و ازين بيابان برهان . آن حضرت فرمود كه ترا بر بچهء شتر خواهند نشاند . عجوزه زارى مىكرد و مىگفت پس درين بيابان هلاك خواهم شد . چه هيچ شتربچه مرا حمل نتواند كرد ، و صدق و قول پيغمبر مقرّر و تغيير آن نامتصوّر . بعد از اضطراب عجوزه آن حضرت فرمود كه جميع شتران خواه بزرگ و خواه كوچك بچه‌اند و مراد به بچه مولود و اين وصف بر همه صادق . پس عجوزه را بر شترى نشاندند و از ان بيابان برهاندند . و در مزاح و مطايبه هرزه‌خند و دم‌سرد مباش . چه بيهوده خنديدن دؤم ديوانگى است و صاحب آن اكثر اوقات غمناك بود ، همچنانچه كثير البكاء پيوسته شادان . بيت آن مفرّح كه لعل دارد و در * خندهء اندك است و گريهء پر پس وقت مزاح كردن و خنديدن بدان . چه بسيارخند كوتاه‌عمر باشد ، و بر آن خنده بايد گريست .