شجاع
195
أنيس الناس ( فارسى )
و برين تقدير تواند بود كه تنكير « سكرا » محمول بر تقليل گردد و ارادهء تعليل عند الشّرب نماييم و تنبيه بر آن باشد كه موصوف بودن آن ثمار به رزق حسن به اعتبار قلّت شرب است و عدم مستى و وجود سرخوشى لازم آن . و اى بسا چيز كه قليل آن چون مضرّ نيست و نافع است حلال و كثير آن بسبب ضرر حرام ، چون زعفران و مثلّث و ترياك و ادويه كه جهت معالجه خورند و غير ذلك . پس درين حال مردم مىخوردند و حلال بود . بعد ازين صورت چون بعضى از مردم مست مىشدند و به حركات خارج ارتكاب مىنمودند عمر خطاب و معاذ جبل و جمعى از صحابه رضى اللّه عنهم گفتند يا رسول اللّه خمر و قمار مزيل عقل و مضيع مال است ، حكمى كن و فتوى ده ما را در شأن او . پس اين آيهء ثانيه نازل شد ، قوله تعالى : « و يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ . قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ » . يعنى سؤال مىكنند از تو اى محمّد از شراب و قمار . جواب ده ايشان را كه درين دو چيز گناه بزرگ است و سبب فايدهء چند است مرآدمى را . پس اثم نكرهء موصوفه به كبر مذكور گشت كه اشمل است از جمع و منافع مطلق و غير موصوف تا تنبيه بود بر عدم تقابل نفع با اثم ، و جوهر لفظ دلالت كند بر آنك اثم اكبر از نفع است . بعد از نزول اين آيه بعضى از مردم بر ان ارتكاب مىنمودند و بعضى اجتناب . درين اثنا روزى عبد اللّه عوف رضى اللّه عنه جمعى را به مهمانى به خانهء خويش دعوت نمود . اين جماعت شراب خوردند و مست گشتند . چون وقت نماز دررسيد يكى از ان جمع به امامت جماعت مشغول گشت و در قراءت قرآن