شجاع
187
أنيس الناس ( فارسى )
مرگ كان جمله ازو در وحشتند * مىكنند اين قوم بر وى ريشخند كس نيابد در دل ايشان خبر * بر صدف آيد ضرر نى بر گهر گرچه نحو و فقه را بگذاشتند * ليك محو فقر را برداشتند تا نقوش هشت جنّت باقى است * لوح دلشان زاهد و هم ساقى است برترند از عرش و كرسىّ و سما * ساكنان عرصهء صدق و صفا پس اگر زنى را به طريق شهوت دوست دارى ، چه زنان را دوست توان داشت ، امّا با ايشان عاشقى و نظربازى نتوان كرد . پس سعى نماى كه آن شهوت و صحبت بر وجه حلال بود . و بر هرتقدير در هشيارى و مستى پيوسته به شهوت مشغول مباش ، چه بهايم و حيوانات وقت هركار ندانند و هرزمان كه [ خواهند ] پابند كنند . و در حالت مستى اشتغال منما ، چه در زمان مستى زيانكارتر بود . ليكن به وقت خمار صواب افتد . و مجامعت بسيار و مكلّف و با ناملايم به غايت زيانكار باشد . و حكما در منع ازين صورت انواع مبالغات و اصناف تأكيدات كردهاند ، همچنانچه نسبت با ملايم طبيعت در حالت اشتها روا داشتهاند .