شجاع

176

أنيس الناس ( فارسى )

محبوب خود حكيمى و فيلسوفى نخواهد بود ، ليكن بايد كه بهره‌اى از خود داشته باشد و بدنام و نامقبول نباشد و حلاوتى و سلامتى درو بود تا زبان مردم بسته دارى و عذرت مقبول افتد . زيرا كه مردم از غيبت جستن و غيبت كردن خالى نباشد به تخصيص درين زمانه . حكايت يكى را گفتند عيب هست ؟ گفت نه ! گفتند عيبجو چه ؟ گفت بسيار . گفتند پس معيوب‌ترين كسى تويى ! پس از محبوب بدنام دورى انسب ، و از معشوق بدخلق صبورى اصوب . زيرا كه هرزمان كه حسن خلق و صورت به حسن خلق و سيرت مزيّن گردد صاحب آن به افراط محبّت لايق و بر همه فايق باشد ، و الّا از حسن صورى با اتّصال فتح ضرورى دورى اولى . نبينى كه آفتاب عالم‌تاب بىزوال با وجود غايت جلال و جمال و با وقوع نهايت حسن و كمال در ايّام شرر و هنگام ضرر از او فرار مىجويند و در پى او نمىپويند ! شعر اذا اخ الحسن اضحى فعله سمجا * رايت صورته من اقبح الصّور « 1 » فهبه كالشّمس فى حسن الم ترنا * نفرّ منه إذا مالت الى الضّرر ليكن چون وجود تعلّق و وقوع تعشّق امرى است غير اختيارى و

--> ( 1 ) - اصل : الصورى .