شجاع
160
أنيس الناس ( فارسى )
به دو گفتند چونى سربريده * بگو تا چيست اين جام گزيده چنين گفت او كه سلطان نكونام * به دست سر بريده مىدهد جام كسى اين جام معنى مىكند نوش * كه كرد اوّل سر خود را فراموش ترا بايد كه جان و تن نماند * و گر هردو بماند من نماند پس در زمان تعلّق و ايّام تعشّق و هوم و ترسناك و هوسناك نبايد بود ، چه گفتهاند : بيت عاشق چو مجرّد شد و دل كرد به دريا * گو در دل دريا شو و در دانه طلب كن و عاشق را وقوع اين وصف دليل تردامنى بود و يكى از قراين افراط محبّت و دليل تعلّق خاطر آنكه صاحب او از كاينات فارغ باشد و نترسد الّا از محبوب خويش كه نه فراغت تواند جست و نه ايمن تواند بود ، و هركس كه در عشق صادق و ثابت بود موصوف اين وصف باشد . مثنوى در عشق نگو كه تيغ تيز است * كين عشق در اصل خانهخيز است