شجاع
149
أنيس الناس ( فارسى )
عقل در سوداى عشق استاد نيست * عشق كار عقل مادرزاد نيست گر ز غيبت ديدهء بخشنده راست * اصل عشق آنجا ببينى كز كجاست گر به چشم عشق بگشايى نظر * عقل را هرگز نه پا بينى نه سر مرد كارافتاده بايد عشق را * مردم آزاده بايد عشق را چون نه كارافتادهاى نه عاشقى * مردهاى تو عشق را كى لايقى شعر ره عاشقى سپردن نه طريق عقل خام است * همه عاقلان چو مرغند و طريق عشق دام است همه علمها فروخوان و بر من آ كه تا من * بنشانمت به حجّت كه تمام ناتمام است عقل رنگى است بىبوى ، عشق بويى است بىرنگ . عقل سنگى است بىنمك ، عشق نمكى است بىسنگ . عقل مرغى است در هوا ، عشق هوايى است در مرغ . مرغ در هوا نظارگى است ، هوا در مرغ آوارگى است .