شجاع

136

أنيس الناس ( فارسى )

و اوسط آن بود ملامت خلق * و آخر اندر غرامتش مانى شرط ديگر آنكه در اوّل تجارت صرفه و قناعت لازم دار و بذل و سخاوت بگذار تا زمانى كه توانگر گردى . چه نزد ارباب عقل ضبط به كه به زحمت حاصل كردن و به مالايعنى بذل نمودن . قطعه مطلب گر توانگرى خواهى * جز قناعت كه دولتى است هنى كز بزرگان شنيده‌ام بسيار * صبر درويش به كه بذل غنى بدان كه تاجرى كه صاحب خرد باشد هرگز مفلس نشود . زيرا كه اگر اتّفاقا بسبب حادثه‌اى از حوادث مالش ضايع گردد چون از خرد و دانش غنى باشد باز به دست تواند آورد ، « لا فقر للعاقل » ، و بىخرد و بدگهر چون افتاد برخاستن او مشكل و بىتدبير چون خر در گل . مثنوى اگر قيمتى گوهرى غم مدار * كه ضايع نگرداندت روزگار كلوخ از چه افتاده بينى به راه * نبينى كه در وى كند كس نگاه