شجاع

127

أنيس الناس ( فارسى )

بزرگى كه خود را به خردى شمرد * به دنيا و عقبى بزرگى ببرد از اين خاكدان بنده‌اى پاك شد * كه در پاى كمتر كسى خاك شد مثل با خلق به خلق باش تا خلق نگردى . حكايت شنيدم كه در دشت و صحرا جنيد * سگى ديد بركنده دندان صيد ز نيروى سرپنجهء شير گير * فرومانده عاجز ، چو روباه پير پس از عزم آهو گرفتن به پى * كشد جور از گوسفندان حىّ چو مسكين و بىطاقتش ديد و ريش * به او داد يك نيمه از زاد خويش شنيدم كه مىگفت و خوش مىگريست * كه داند كه بهتر ز ما هردو كيست به ظاهر ازين هردو من بهترم * ولى تا چه راند قضا بر سرم گرم پاى ايمان نلغزد ز جاى * به سر برنهم تاج عفو خداى