شجاع
121
أنيس الناس ( فارسى )
ارباب قلوب گفتهاند كه مرد اين راه به حلق آويخته به كه به خلق آميخته . آشنايىّ خلق دردسرى است * منقطع باش تا ندانندت گر شوى گوشهگير چون ابرو * بر سر ديدهها نشانندت گرد هردر مگرد بهر طمع * تا ز در همچو سگ نرانندت جگرت خون شود اگر چون دل * صدرجويى و قلب خوانندت اين همه جدّ و جهد حاجت نيست * آنچه روزى است مىرسانندت مثل فقر و فراغت به از عنا و پريشانى كنجى كه درو گنجش اغيار نباشد * بر كس ز تو و بر تو ز كس بار نباشد رودىّ و سرودىّ و حريفى دو سه يكدل * شرط است كه ساقى بجز از يار نباشد نردىّ و كتابىّ و كبابىّ [ و ] شرابى * بايد كه عدد بيشتر از چار نباشد