منوچهر خان حكيم
18
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
شهاب آهنگر ، مسلمان بوده است . امشب ، وزير و عيّار اسكندر را به خانهء خود برده و كمر خدمت براى ايشان بسته است ، كه ليث از شنيدن اين سخنان نزديك بود كه از شادى هلاك گردد و از جا جسته ، پيشانى نجس آن سگ را به لب نامبارك خود ببوسيد و خلعت گرانبها در بر او كرده و عيّاران را برداشته ، متوجّه راه شد . چون به در خانه شهاب رسيد ، ديد كه نموده واقعى مىباشد . در را شكسته اندرون رفت كه نسيم و شهاب فرصت جنگ نداشتند . ليث حرامزاده ، نسيم و شهاب و ارسطو را برداشته متوجّه چارسو شد . على الصباح كه والى تركستان نشست ، ليث در برابرش سر فرود آورد و سر پالهنگ محبوسان را گرفته و در برابر والى ايستاد و زبان به دعا و ثنا گشود و حالات را مشروحا به عرض رسانيد . والى تركستان ، ليث را نوازش كرد و ارسطو را باز ميان همان قفس محبوس نمود و نسيم و شهاب را به پاى دار بردند كه تيرباران نمايند ، دوتا دار بهپا كردند و جارچيان جار زدند در شهر و كوچه و بازار كه ليث ، عيّار اسكندر را با شهاب آهنگر به قتل مىرساند و حكم والى شده كه از هفت ساله تا هفتاد ساله به ميدان جمع شوند . چون منادى تمام شد ، در كوچه و بازار و بامها و غرفهها چنان كثرت شد كه اگر دانهء نارى از بالا افتادى ، بر زمين نمىرسيد . پس ، ليث اشاره كرد تا شهاب نامدار را بر دار كشيدند و تيرباران كردند و نسيم به پاى دار آمد و چوبهء تير دار را ببوسيد و هرچند نظر كرد در ميان آن همه دشمنان يك دوستى نديد كه از براى او التماس كند و يا او را از آن مهلكه نجات دهد ، و كمانداران قدرانداز « 1 » تيرها در كمان پيوسته و منتظر ايستاده كه كرسى را از زير پاى او بكشند ، ايشان تيرها را به جانب او گشاد دهند ؛ كه اشك در حلقهء چشم نسيم به گردش درآمد . روى به سوى آسمان كرد و گفت قبلهگاها ، خداوندا ! روا مدار كه مدّت مديد در راه شريعت پيغمبر تو كوشيدهام و چنين مفتمسلّم در دست اين بدمذهبان كشته گردم و اين مرد پير كه وزير اسكندر مىباشد ، در بند زندان بماند . نسيم در مناجات بود و تركان در فكر اينكه كى كرسى را از زير پاى او بكشند كه در
--> ( 1 ) . قدرانداز : تيرانداز ماهر .