منوچهر خان حكيم

330

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

مانند اجل معلّق به سر كسى ايستادن ، 116 مانند شتر لوك به زمين درآمدن ، 226 ، 288 مانند طاق مدرسه خم شدن ، 209 مانند كبوتر مهر خورده بر زمين نقش بستن ، 55 ، 77 ، 104 محفّه : كجاوه ، 140 ، 141 محل : موقع ، 180 مخبط شدن دماغ : 199 مربّى : سرپرست پرورنده ، حامى ، 60 ، 200 ، 272 مربّى : پرورده مزخرفات بر قالب زدن ، 242 ، 305 مسجد كرباس : خيمهء عبادت ، 197 ، 248 مشت به رگ خواب زدن ، 128 ، 131 مشدّد : سخت سخت ، 177 معاينهء فوت : منظرهء مرگ ، 251 معيوش : با عيش و نشاط ، 85 ، 109 ، 153 معيوش كردن : عيش و نشاط كردن ، 85 ، 109 ، 153 مغلوبهء سلطانى ، 36 ، 64 ، 92 ، 97 ، 101 ، 115 ، 127 ، 132 ، 167 ، 194 ، 195 ، 200 ، 214 ، 215 ، 225 ، 226 ، 248 مطلوب : معشوق ، 82 مفت مسلّم ، 18 ، 36 ، 73 مواجب ، 68 « ن » نجق : گرز كوچك ، 170 ، 191 نظر يافتن : مورد توجّه از عالم غيب بودن ، 252 نفس در قفس پيچيده ، 22 نقم : نقب ، 157 نمد سوخته : 167 نمك به حرام ، 56 نمك به حرامى كردن ، 277 نمك به حلالى ، 183 « و » واكردن : بازكردن ، 32 ولا : نزديكى ، 7 « ه » هفت پشت كسى را از قبر بيرون آوردن ، 19 ، 40 همديگر را زهر چشم دادن ، 41 هنگامهء خون‌ريزى گرم شدن ، 96 ، 115 ، 249 هميان : كيسهء زر ، 51 همين : فقط ، 165 ، 220 « ى » يار باقى و صحبت باقى ، 202 يال و بال : دست و بازو و شانه ، 165 يتيم خانه : محلّ تجمع نوچه‌ها ، 110 يده كردن : برف و باران آوردن به طرق عمل سحر و ساحرى ، 65 ، 71 ، 178 يراق : سلاح ، اسباب ، پوشاك ، 16 يك او را : آن يك تن را ، يك جا هم : از يك جهت هم ، 83 ، 182 يك ميدان پاى جفت دويدن ، 27 يلمان : تيغه ، 81 ، 166