منوچهر خان حكيم
329
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
« ط » طبقهء افلاك را بر سر كسى زدن ، 45 طراق طراق گران سنگها ، 71 طراق طراق گرز گران ، 72 طيار كردن : آماده كردن ، 147 « ع » عادى ( منسوب به قبيلهء عاد ) : كافر ، 313 عاريه : موقتى ، 106 عرق رجوليت به جوش ( حركت ) درآمدن ، 131 عشق گفتن : سلام كردن و اظهار محبّت نمودن ، 16 عنبرچه ، 53 ، 122 « غ » غير ملّت : نامسلمان ، غير موحد ، 181 غيظى شدن : عصبانى شدن ، 13 « ف » فاعل الامر شدن : اجراى دستور كردن ، 49 « ق » قب : قپّه : 314 قدر انداز : تير انداز ماهركه تيرش خطا نكند ، 18 ، 51 قدم در راه نمك به حلالى گذاشتن ، 183 قرق : محدوده ، حريم ، ممنوع ، در اين كتاب مكرّر آمده است قطره زدن : تند و تيز به راه افتادن ، 45 ، 271 قلّاج ( تركى ) : به زور كشيدن چيزى مثل كمان ، 52 ، 77 قلندر شدن و سر در پرّهء بيابان نهادن ، 137 ، 141 ، 144 ، 149 قنطر شلّاق : شلّاق به هم بسته ، 31 ، 146 قنطور : كمربند مخصوص عياران ، 12 « ك » كار از دست بيرون نيامدن ، 182 كار به جان رسيدن ، 208 كارد به استخوان رسيدن ، 208 كدخدا : داماد ، 68 ، 194 كسى را به تصدّق فرق كسى بخشيدن ، 41 ، 50 كشف زنخ با بزغ دماغ برابرى كردن ، 294 كش و فش : جاه و جلال ، شأن و تجمّل ، 121 كلّه رنخ : سرچانه ، نوك چانه ، 74 كوچه باغ ، 221 كوچه دادن : گذاشتن راه بر كسى تا بگذرد ، 19 « گ » گاو مجوس ، 243 گبر : كافر ، 76 گذاره شدن : عبور كردن ، 27 گردن شقى كردن ، 219 ، 287 گرفت و بست ، 31 گرفت : گرفتن ، 123 گزستان : محل روييدن درختان گز ، 31 گشاد دادن : تير از شست رها كردن ، 2 گلبانگ بر قدم زدن ، 15 ، 23 ، 73 ، 83 ، 84 ، 102 ، 106 ، 121 ، 132 ، 178 ، 273 ، 298 گلستان رنگوبو ، 242 گيرانيدن : اسير كردن ، 41 گيسوى خود را در خدمت بزرگان سفيد كردن ، 55 « ل » لش : لاشه ، 163 لك : يكصد هزار ، 232 لب بر لب زدن : جادو كردن ، ورد خواندن ، 38 « م » مادر به خطا ، 9 ، 17 ، 31 ، 213 ، 279 ، 284 ، 305 ، 313 ، 314