منوچهر خان حكيم

327

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

« پ » پا به سنگ برآمدن ، 14 پردهء قرق را برچيدن ، 95 ، 181 ، 190 ، 239 ، 264 ، 265 پس خم زدن : پيچ خوردن ، 15 پايه : پله ، 207 پارچه : قطعه ، 269 ، 105 پرّه : دامن ، كناره ، طرف ، 73 پيچ و تاب در ناف زمين افتادن ، 243 پير تقرير ، 7 پى سر كردن : بازگردانيدن ، 17 پى سوز ، 232 پى غلط زدن ، 15 پى گردنى خوردن ، 167 پى گردنى زدن ، 162 ، 168 ، 301 « ت » تا رسيدن : به محض رسيدن ، در اكثر صفحات تغافل در كار كسى بلند كردن ، 56 ، 124 ته آر خالق ( تركى ) : با يك لباس ، تيار كردن ( طيار كردن ) : آماده نمودن ، 179 ، 147 تنكه : ورقهء نازك ، 261 ، 282 « ج » جاهل سنّ : جوان ، 184 جگردار : دلير ، با جرأت ، 245 جگردارى : دليرى ، جرأت ، 77 جلبندى ، 151 ، 157 ، 180 ، 226 ، 264 ، 299 ، 300 جلوريز : با عنان آزاد ، با شتاب ، 36 ، 101 ، 102 جوق : گروه ، جماعت ، 2 ، 268 جوكى : مرتاض هندى ، 298 « چ » چارسو ، 14 چهارقب ، 314 چاشنى تيغ را دريافتن ، 35 ، 127 چل : چهل ، 121 چهره شدن : روبرو شدن ، 73 چيق ( تركى ) : پرده مانندى كه از نى و چوبهاى نازك سازند و از پيش در خانه آويزند ، 122 « ح » حرامى گرى ، 89 حساب در دفتر ده مستوفى نگنجيدن ، 249 حق بر مركز قرار گرفتن ، 237 حواله شدن : حواله كردن ، 87 ، 116 « خ » خاك در كاسهء سر ريختن ، 157 خامهء عنبرين شمامه ، 44 خاك ( جايى ) را به توبره كردن ، 13 خدا برد : خدا به همراه باشد ، 29 خود را به نيش زنبور رسانيدن : خود را گرفتار دردسر و حادثه كردن ، 78 خليل الله گويان ، 141 « د » دامن يلى بر كمر پر دلى زدن ، 5 دانگى از شب گذشتن ، 2 ، 12 ، 65 ، 83 ، 100 ، 164 ، 187 ، 197 ، 306 دخل به امرى كردن ، 87 دخل در ناموس كردن ، 56 در خاكدان دهر افتادن ، 125 ، 127 ، 139 ، 180 ، 187 ، 215 در كوزهء فقاع افتادن ، 279 درم : مثقال ، 269 در وادى : از جهت ، درباره ، 40 ، 134 ، 171 ، 196 ، 198 ، 203 ، 281 درويشان : فقيران ، 126 دغدغه كشيدن ، 174