منوچهر خان حكيم
261
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
باب آن شهريار كوتاهى مكن و به جاى آور . بعد از ايراد اين سخنان ، زرين شاه با وزير و وكيل خود برخاسته متوجّه آن دشت شدند . چون رسيدند ، داخل بارگاه جمشيد [ ى ] شدند و در برابر حضرت اسكندر سر فرود ( 167 ) آورده ، وظايف بندگى به جاى آوردند . اسكندر نيز زرين شاه را نوازش بسيار كرده ، تواضع نمود و شربت نوشيدند . چون خوان برداشتند ، زرين شاه برخاسته در برابر پادشاه هفت كشور سر فرود آورده ، دست بر سينه گذاشته به رسم حاجتمندان ايستاد . اسكندر گفت : اى زرين شاه ! چه حاجت دارى ؟ بفرما كه روا سازم . گفت : اى شهريار ! حاجت بنده آن است كه شاه هفت كشور بندهخانه را به نور قدم خود منوّر سازد . اسكندر التماس او را قبول كرده با شهزادهها و دلاوران نامى برخاسته متوجّه بارگاه زرين شاه شدند . چون به در دروازهء شهر زرّين رسيدند ، ديدند كه يك خشت عمارت آن شهر از سيم است و يكى از زر . دروازه را تنكهء « 1 » طلا گرفته بودند و گل ميخان « 2 » طلا و نقره بر او زدهاند و روى در را تمام به دانههاى جوهر قيمتى مرصّع كرده بودند . اسكندر حيران شده ، داخل آن شهر شد . ديد كه تمام آن شهر و دكّانها و خانهها خشتى از طلا و خشتى از نقره . چون به بازار آمد ، بازارى را ديد در غايت معمورى و نهايت آراستگى . دكانهاى طبّاخى را ديد تمام ديگها از نقره و دكان كبابى را ديد تمام سطلها و سيخها همه از نقره بود . پادشاه حيران آن زيب و زينت شده ، مىرفت تا به عمارت زرّين شاه رسيد . هفتصد غلام مرصّع پوش را ديد كه بر در آن صف كشيده بودند . درى در آن دولتخانه آويخته بودند كه خزانهء ده پادشاه اولو الامر بود . پيش طاقى بر سر در ساخته بودند كه در تمام عالم طاق « 3 » بود . اوستادان بر آن نقشهايى بديع پرداخته بودند كه چشم بيننده از مشاهدهء آن خيره مىشد . چون داخل بارگاه شد خانه را ديد كه تمام درها و زنجيرهاى او از عاج و آبنوس و سندل و عود ترتيب داه بودند و كار چند در آن كرده كه عقل حيران بود . القصّه ، كه اسكندر چندان زيب و زينت در آن بارگاه ديد كه متعجّب شد . پس زرّين شاه خسرو اقبال پناه را با سالاران به عزّت هرچه تمامتر در بارگاه نشانيد ، بزم پادشاهى
--> ( 1 ) . تنكه : ورقهء نازك . ( 2 ) . گل ميخان : گل ميخها . ( 3 ) . طاق : تك .