منوچهر خان حكيم
254
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
پيوست به جانب اژدها گشاده داد كه آن تير در كمرش آمده ، خورد و درهم شكست . تا محمد رفت كه تير ديگر ( 162 ) گشاده دهد ، اژدها جستن كرده او را نيز به دم دركشيد . حاصل كلام ، اژدها هفت نفر سالار نامى حضرت اسكندر را به دم كشيد . تتمّهء يارانى كه همراه بودند بازگشته ، اين خبر را به اسكندر رسانيدند . شاه هفت كشور از استماع اين كلام به غايت دلگير شد ، با ارسطو و چند نفر سالار متوجّه به پاى آن ميل شدند . چون به نزديك ميل رسيدند ، ايستادند . يكى را امر كرد كه پيش رفت ، همان مرغ به گردش درآمده ، همان اژدها نمايان شد . آن شخص تيرى به جانب اژدها گشاد داد ، تيرش خرد « 1 » درهم شكست . اژدها او را نيز فروبرد . اسكندر چون آن حال ديد ، روى به جانب ارسطو كرد و گفت : اى حكيم زمان ! اراده داشتم كه به جنگ اين اژدها روم ، حال بر من ظاهر شد كه شجاعت علاج اين اژدها را نمىتواند كرد . پس اشاره كرد تا سجّادهء طاعت او را گستردند و به عبادت حضرت بارىتعالى مشغول شد . چون نيم روز عبادت كرد ، در اثناى سجده از عالم غيب سروشى به گوش وى رسيد كه : اى شمع عالمافروز ! دغدغه به خاطر خود مرسان كه اين از علامت سحر شاگرد دمّامه است ، به هيچ حربه كار او ساخته نمىشود ؛ از ديگر جاى بدنش ، به غيراز چشمش ، بايد كه به جنگ او روى ، و چشم او را هدف تير كنى و تيرى بر چشم او زنى تا از شرّ او ايمن شوى و سالاران خود را خلاص كنى . اسكندر از آن خبر به غايت خرّم شد و از جاى جست و چند تيروكمان برداشته ، متوجّه آن ميل شد . چون به نزديك آن ميل رسيد ، همان مرغ به گردش درآمد و آن اژدها پيدا شد و قصد آن شهريار كرد . او تيرى در بهر كمان پيوسته و چشم او را نشانهء تير كرده ، شست كند « 2 » ، از قضا تير بر چشم اژدها آمده تا پر نشست . نعرهء رعدآسا از او مسموع شد و ده ذرع از روى ميل جدا شده ، بعد از آن بر زمين افتاد . گرد و صاعقهء عجيبى به ظهور آمد به نوعى اسكندر و سالاران يك ساعت نجومى سرها به زانو گذاشتند . چون آن هنگامه بر طرف شد ، سر برداشتند ، اثرى از آثار آن ميل نديدند و اژدها افتاده ، جان داده بود و در جاى آن ميل دهن نقبى پيدا شد . اسكندر با ياران به درون
--> ( 1 ) . اصل : خورد . ( 2 ) . شست كند : شست از زه برداشتن و تير را رها كردن . فصلى در « مثنوى تيراندازى » نسخهء خطى آمده است تحت عنوان « اقسام كشيد و گذار و كند » ( ر . ك : فهرست مشترك پاكستان احمد منزوى ، 4 / 2518 ) .