منوچهر خان حكيم

233

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

پس ارسطو گفت : شهريارا ! نمىدانيم كه غرض شدّاد زنگى چيست و مىخواهيم نامه‌اى در نزد او فرستيم و از مطلب او سؤال كنيم . سالاران گفتند : هرچه فرمان همايون عالى است ، عمل نماييم . اسكندر اشاره كرد تا ارسطو نامه‌اى انشا كرد بدين مضمون كه : اى شدّاد ! صلصال خان كه از پادشاهان اولو الامر گيتى بود به توفيق خداى تعالى چنين گم شد ، الحال مىخواهم كه رفتن تو را در فراز اين كوه بدانم كه [ چه ] مطلب است ؛ اگر با ما سر جنگ دارى ، خوش باشد . از اين فراز كوه به زير آى تا با تو با جدال برآيم و مردانه به همديگر جدال كنيم و ببينيم كه نهايت كار به كجا مىرسد . هرگاه دم دوستى ما دارى ، خوش باشد . داخل اردوى ما شو تا آنچه قانون بزرگان باشد به تقديم رسانيم . غرض كه مردان بايد كه يكرو باشند . نامه تمام ، و السّلام . چون نامه تمام شد ، اسكندر گفت : دلاورى مىخواهم كه اين نامه گرفته ، به شدّاد رساند و جواب نامه را گرفته از براى من آورد . شهزاده فريدون در برابر پدر بزرگوار سر فرود آورد و گفت : اگر امر عالى باشد ، بنده اين خدمت را به تقديم رسانم . اسكندر بر شهزاده آفرين كرد . پس شهزاده آن نامه گرفته به اتفاق مهتر دوران ، نسيم ، متوجّه فراز آن كوه شد . [ فريب خوردن شهزاده فريدون از شدّاد زنگى ] چون به نزديك آن جبل رسيدند ، شدّاد از آمدن شهزاده خبردار شد ؛ با اركان دولت خودش او را استقبال نمود و او را ملاقات نمود و به بالاى كوهش برآورده ، داخل بارگاه خود كرد و نشانيد . فريدون نامه را بيرون آورده ، شدّاد امر كرد تا زر بسيار آوردند و نثار نامه كردند . چون بر مضمون مطّلع شد ( 148 ) گفت : غرض بنده بر بالاى كوه آمدن اين بود كه شاه هفت كشور مرا به بارگاه فلك اشتباه خود بطلبد . الحال كه اين سان مرا روى داد ، شهزادهء گردون مقدار به طلب بنده آمده ، اطاعت مىكنم و اسكندر را از غلامانم . اما چون شهزاده قدم به كلبهء اين بنده گذاشته و حضور شرف ارزانى داشته است ، امشب در اينجا مكث نماييد تا خدمتى كه از دستم برآيد به تقديم رسانيم و على الصباح در ركاب