منوچهر خان حكيم

197

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

اهل ختا چون او را ديدند ، طبل بشارت زدند و جمع لشكر پريشان از اطراف بر سر او جمع شدند . چون شب به سر دست درآمد ، صلصال خان فرمود طبل جنگ را به نوازش درآوردند و به لشكر خود گفت كه : من تا امروز بندگان خود را رحم مىكردم ، بعد از اين « 1 » ديگر نخواهم كرد و خود به ميدان رفته كار ايشان را تمام خواهم كرد تا بدانند كه هركس را چقدر كار از دست مىآيد . از اين جانب نيز اسكندر فرمود طبل افلاطونى را به نوازش درآوردند . آن شب مبارزان هردو سپاه در كارسازى حرب مشغول بودند تا چون روز ديگر شود و آفتاب نور خود را مزيّن گرداند ، به ميدان روند و داد مردى و مردانگى دهند . [ نشستن هزاردستان ديو به جاى اسكندر ] اما از شب چون دانگى گذشت ، اسكندر از بارگاه بيرون آمد و متوجه خيمهء عبادت شد و مهتر محمود با عيّاران در بيرون مسجد كرباس « 2 » مشغول شدند . چون نيمى از شب گذشت ، هزاردستان حرامزاده خود را به صورت ارسطو برآراست و بر در مسجد كرباس آمد . عيّاران پيش رفته او را دعا گفتند و آن سگ مكّار گفت : آمده‌ام در خلوت با شهريار صلاح ببينم . محمود بر در مسجد آمده گفت : شهريارا ! اينك ارسطو بر در مسجد ايستاده است و مىگويد كه با شما صلاحى دارم . اسكندر ( 123 ) گفت : هروقت ارسطو به نزد ما مىآيد ، بايد مرا خبر نماييد كه پادشاهى من از يمن تدبير اوست ، بگو درآيد . پس محمود بيرون رفت و گفت كه : به درون رويد . هزاردستان حرامزاده درآمده در برابر اسكندر سر فرود آورده نشست و گفت : شهريارا ! چون ختائيان را شكست داديم ، جمعى متفرّق شده‌اند ؛ پس صلاح در آن است كه صباح تاخت بريم ، چرا كه اگر در اين باب به كاهلى جايز داريم ، ديگرباره كار بر ما دشوار خواهد شد ؛ چرا كه باز صلصال پيدا شود و لشكر شكستهء او جمع خواهد شد و ديگرباره كار به طول مىانجامد . ديگر هم مسموع شد كه او كس به طلب هزاردستان ديو فرستاده است ، تا دشمن قوى شدن ما را

--> ( 1 ) . اصل : آن . ( 2 ) . مسجد كرباس : خيمهء عبادت .