منوچهر خان حكيم

1

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

( 1 ) هذا كتاب اسكندرنامه - جلد ختا رفتن شاه هفت كشور ملك دادگر ، خسرو نامور ، اسكندر ذو القرنين به تركستان رقم زنندهء اين روايت دلپذير ، نقل كنندهء اين حكايت بىنظير ، چهره‌گشايان ريش سخن ، پرده‌گشايان عارض كهن « 1 » ، چنين روايت كرده‌اند كه در ايّامى كه خسرو جهانگير و شهريار دلير ، سرافراز اوج عزّت و چمن آراى عظمت بهمن داراب ، خدايگان ظفرپناه كامياب ، خورشيد فلك سرورى ، اقبال ماه [ و ] مشترى ، نظام بخش جهان پرشور و شين ، يعنى اسكندر ذو القرنين چون خاطر خطير را از الگهء « 2 » فارياب جمع نمود ، روزى در بارگاه جمشيدى قرار داشت و گردان [ و ] گردن كشان همه‌جابه‌جا نشسته بودند كه شاه جهانگير روى به دلاوران كرد و گفت كه : چون خاطر خود را از الگهء فارياب جمع نموديم ، اكنون اراده چنان است كه متوجّه تركستان شويم كه ما را از بلايى كامل گريزى نيست . هنوز سخن در دهان خسرو زمان بود كه غازيان نصرت شعار از جاده رانده ، به مرغزار رسيده نزول فرمودند . گذر كردند تا بر چشمه سارى * نديده خاطرش جز گُل غبارى به « 3 » بلايى عظيم مبتلا گرديم . اسكندر گفت : اين محال است ، كه تا اثرى از اين جاده منكشف نشود ، از اين منزل كوچ نخواهيم كرد .

--> ( 1 ) . نسخهء اساس چنين است . ( 2 ) . يعنى سرزمين . ( 3 ) . آغاز جمله چنين است و ظاهرا افتادگى دارد .