منوچهر خان حكيم
164
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
سياهپوش مىرفت و تمخال خان بر اثر او مركب مىراند . چون صبح شد ، دلاوران طلايهدار اثرى از تمخال نيافتند . اين خبر به اسكندر دادند كه چنين قضيه واقع شده است كه در آن اثنا سگدندان حرامزاده مكمّل و مسلّح شده به ميدان آمد و مبارز طلبيد . از صف سپاه منصور افراسياب ثانى در برابر شاه هفت كشور سر فرود آورده ، سر راه بر سگدندان گرفت و شروع به نيزهورى كردند كه در آن اثنا دستى پيدا شده گريبان افراسياب را گرفته بدر برد و نعرهاى رعدآسا از فلك مسموع شد كه : اى اسكندر ! بانوى الگهء ختا را كشتى ، كى تو را و سالارانت را خواهيم گذاشت كه جان به سلامت بدر بريد . ديگرباره سگدندان به ميدان آمده ، مبارز طلبيد كه خسرو خان فرنگى در برابر اسكندر سر فرود آورده ، سر راه بر سگدندان گرفت كه درين اثنا از روى فلك دستى فرود آمده گريبان خسرو خان را گرفته بدر برد . آه از نهاد اسكندر برآمد . آن روز ديگر جنگ نشد و شب به سر دست درآمد ، نوبت طلايهدارى به سام ابن فريدون افتاد . اسكندر گفت : اى شهزاده ! با خبر باش امشب من نيز به طلايه بيرون مىآيم . چون دانگى از شب گذشت ، اسكندر امر كرد تا مركب ميمنت فرجام را به زير زين زرّين درآوردند و پاى دولت در ركاب سعادت درآورده سوار شد و به طلايه آمد . چون چشم سام بر اسكندر افتاد ، پيش دويده ركاب سعادت انتساب آن شهريار را بوسيده ، اسكندر با سام در همزبانى مشغول بودند كه همان سياهپوش به كنار اردو پيدا شد . اسكندر نعرهاى كشيد كه : اى سياهپوش ! تو كيستى و در كنار اردو چرا ايستادهاى ؟ گفت : آن كسم كه تمخال را بستهام ، تو كيستى ؟ اسكندر گفت : مرا سام بن فريدون مىگويند . گفت : لاف زدن به كار كس نمىآيد ، اگر مردى دارى نزديك من آى تا باهم تلاش كنيم . اسكندر عنان مركب را به جانب او رها كرد . سياهپوش پشت به اسكندر كرده از همان راهى كه آمده بود بازگرديد . اسكندر از عقب او روان شد . سام ديد كه اسكندر به قرب ده دوازده فرسخ از عقب آن سياهپوش رفته بود كه آن سياهپوش برنمىگرديد . اسكندر گفت : اى سياهپوش ! ( 102 ) ما را چند فرسخ از اردو دور كردى ، بايست كه باهم تلاش كنيم . سياهپوش گفت : مپرس ، اندكى ديگر بيا . اسكندر با