منوچهر خان حكيم
مقدمه 18
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
برف و باران نازل مىكنند و اين كارى است كه در تركستان و مغولستان رايج بوده است « 1 » . طبق عقيدهء اسلامى ، ميان اجانين هم كافر و هم مسلمان هست . در اين قصّه نيز ميان اجانين به مسلمان ( - خدا پرست ) برمىخوريم . ديوها طبق اسطورهشناسى ايرانى خداپرست نيستند و البته بعضا به اجبار تسليم اسكندر و يارانش مىشوند و خدمت مىكنند ، همچنانكه شياطين براى سليمان بنايى و غوّاصى مىنمودند . در قصهء اسكندر و برخى قصههاى هزار و يك شب بعضى ديوها را كه سليمان محبوس كرده بود ، از طلسم رها مىشوند و ايفاى نقش ( غالبا ويرانگر و گاه سازنده ) مىنمايند . پريان نيز در قصهء اسكندر غالبا خداپرست نيستند و اين باتوجّه به بار معنايى كافر كيشانهء مفهوم پريان « 2 » قابل تصوّر و پذيرفتنى است . اما عيّار كه محرّف كلمهء « يار » فارسى است ، در اين داستان ضمن آنكه كلا در جهت اهداف اسكندر فعاليت مىكند ، ليكن در دايرهء كار خود استقلال دارد و گهگاه عصيان و سركشى نيز نشان مىدهد . عيار اسكندرنامه ، همچنانكه ديگر محققان نيز اشاره كردهاند ( محمد جعفر محجوب و سيروس پرهام ) خصايل آرمانى جوانمردى را كه فى المثل در سمك عيّار و ابو مسلمنامه به كمال است ، از دست داده مزوّر و سودپرست و بىملاحظه است و به « عياران » رستم التواريخ شبيه است و اين شايد به واقع تاريخى نزديكتر باشد . در همان دوران ، در ماوراء النهر نيز به وقايع و قصههاى عيارى برمىخوريم ( مثلا ر . ك : تذكرهء مقيم خانى ، صص 140 - 142 ) . در دوران نادر شاه به قصهء زاد خان عيار برمىخوريم كه كارهايش بسيار شبيه نسيم عيار اسكندرنامه است و رابطهاش با نادر ، يادآور رابطهء نسيم با اسكندر مىباشد « 3 » . جالب اينكه نادر - كه خود از ماجراجويى به سلطنت رسيد - به داستان رموز حمزه ( با عيارى عمرو بن اميهء ضمرى ) بسيار علاقهمند بوده است . پيش از نادر و پس از او كسان بسيارى از راه عيارى و خنجر گذارى نام برآوردند و به نان و نوا رسيدند و آخر سر بر سر آن كار
--> ( 1 ) . ر . ك : لغتنامه ، مادهء « يده » . ( 2 ) . ر . ك : نامهء فرهنگستان ، ش 20 ، ص 173 ، مقالهء مهرداد ملكزاده . ( 3 ) . ر . ك : عالم آراى نادرى ، جلد 3 ، فهرست اعلام . نيز مقالهء « زاد خان عيّار در عالم آراى نادرى » ، نامهء فرهنگستان ، شمارهء 23 ، صص 36 - 46 .