منوچهر خان حكيم

147

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

است كه هركس از ملازمان اسكندر را نظر بر اين طلسم افتد ، كور شوند . سر رشتهء اين طلسم در دل شمامه بسته است ، تا او كشته نشود ، چشم ايشان روشن نمىشود و حال من اين است . پس نسيم متوجّه خدمت اسكندر شد . چون داخل بارگاه شد ، دعا و ثناى شهريار به جاآورده عرض حال نمود . پس اسكندر رو به جانب ارسطو كرد و گفت : الحال معلوم شد كه چشم ما هرگز نخواهد روشن شد ؛ چرا كه شمامه رويين تن است . ارسطو گفت : خداى ما بزرگ است ، چون ما به راه نيك مىرويم و ايشان به راه باطل ؛ پروردگار ما ، ما را از اين مهلكه خلاصى مىبخشد . پس نسيم به جهت آن مهم ، همان جاده را گرفته بدر رفت . اما چون روز ديگر شد ، از جانب ختا گرد شد و سگدندان و ضيغم خون‌آشام و طفّاج ابن صلصال رسيدند ، با شصت هزار كس . همه كافر بىدين رسيدند در برابر اردوى منصور صف بستند كه شاه هفت كشور را از مشاهدهء آن حال ، گرد ملال بر صفه عارض پذيرفت « 1 » . چند سالارى كه چشم داشتند به خدمت با سعادت پادشاه هفت كشور آمدند و گفتند : شهريارا ! دغدغه به خاطر خود راه مده كه تا جان داريم ، نخواهيم گذاشت كه دشمنان بر ما دست يابند . امّا چون شب به سر دست درآمد ، صداى طبل جنگ از اردوى كفّار بلند شد . اسكندر نيز فرمود از لا علاجى طبل افلاطونى را به نوازش درآوردند كه صداى صاحبقران صاحبقرانى به مسامع دوست و دشمن رسيدن گرفت . آن شب شبى بود كه سر كينه‌جويان به بالين استراحت نمىرسيد و دل پردلان از شوق پرواز مىكرد و از بيدلان تپش در كالبد افتاده بود و دلاوران هردو سپاه ، يراق جنگ آرايش مىكردند . ( 91 ) يكى نيزه مىكرد زهر آبدار * كزان دشمنش را دهد زهر مار يكى ديگر از آسمان ظفر * فروزنده كرد آفتاب سپر يكى تير و پيكان او كرده تيز * عداوت نمايد به روز ستيز نيزه‌ها را به سوهان الماس تيز مىكردند و شمشيرهاى مصرى را به زهر ، آبدار و آلوده مىنمودند و كمان‌ها را بر هواى آتش طيار مىكردند « 2 » .

--> ( 1 ) . كذا . ظ : صفحه . ( 2 ) . طيار كردن : آماده كردن .