منوچهر خان حكيم
114
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
ديگر زندگى من به چه كار مىآيد . چون سالاران ديدند كه ارسطو چنان جواب شنيده است ، ديگر جرأت حرف زدن نداشتند . پس اسكندر مكمّل و مسلّح شده نظر كرد سعدان ابن سامر را ديد . گفت : شاهزاده ! تو بر جاى من قرار گير تا آمدن من . سعدان تجاوز امر اسكندر نمىتوانست نمود ، در پايهء تخت بهمن قرار گرفت كه در آن وقت فرهنگ ديوزاده در برابر اسكندر سر فرود آورده گفت : شهريارا ! اراده دارم كه در ركاب عالى جناب جانفشانى نمايم . اسكندر فرمود كه : اى فرزند ! گيسيا هنوز زخمش به نشده است ، تو در پاىتخت سعدان باش تا ببينم چه خواهد شد . غرض ، اسكندر يكّه و تنها سوار شده متوجّه آن معركه شد . اما تركان هجوم بر سر آن پياده و برق آورده بودند كه از جانب صداى نعرهء اللّه اكبر اسكندر بلند شد . شاه ظفر پناه تا رسيدن ، دست به تيغ آبدار كرده ، از غلاف كشيده خود را بر آن جماعت زد . با تيغ آتش فشان ، دود مرگ [ از ] خرمن عمر دشمنان برمىآورد تا خود را به نزديك ارابهها رسانيد . پيادهاى را ديد كه صندوق سكينه را به دوش كشيده با تركان تلاش مىكند . تا رسيدن اسكندر ، آن پياده در برابر شاه كشورگير سر فرود آورده ، اسكندر صندوق را از آن پياده گرفته در كوههء زين نهاد و با يك دست صندوق را نگه داشت و به دست ديگر تيغ مىزد . امّا تركان هجوم بر سر او آوردند و مركبش را به ضرب ناوك تير زمرّد پيكان از پاى درآوردند كه اسكندر پياده شد مركب را با صندوق سنگر خود و زانو بر زمين نهاده با خدنگ دلدوز دمار از روزگار تركان برمىآورد . پياده و برق پى سر او را نگاه مىداشتند كه از آن جانب خبر به گيسيا دادند كه اسكندر يكّه و تنها به ميدان رفته است و با تركان جنگ مىنمايد . گيسيا از شنيدن اين سخن از جا جسته و پنبهء بسيارى در ميان كلاه قوت خود نهاده ، مسلّح شده به اتفاق فرهنگ ديوزاده متوجّه آن كارزار شد ، خود را به آن معركه رسانيد و درپى سر اسكندر به حرب مشغول شدند . فرهنگ خود را به اسكندر رسانيد ، از مركب پياده شده ، مركب را پيش برده گفت : شهريارا ! اين مركب را سوار شويد كه بنده از جهت خود مركبى پيدا مىكنم . پس اسكندر سوار شده صندوق را در پيش گرفت و شروع در كارزار نمود . فرهنگ گبرى را انداخته به مركب او سوار شد و در