منوچهر خان حكيم
92
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
اما دو كلمه از سكينه بانو گوش كنيد كه قبل از اين جاسوسى در اردوى پدر خود فرستاده بود كه خبرى معلوم كند و آن پيك گفته بود دلاورى كه او را قاهر مىگويند تمام بارگاه و اثاثهء اسكندر را كه والى تركان به تاخت گرفته بود ، حال او برداشته به بلخ مىبرد كه تسليم پسرش نمايد . سكينه روى به آذر برزين كرد و گفت : الحمد للّه نيكو وقتى رسيديم كه اسباب پدرم را از تركان گرفته به خدمت او بريم . پس اشارت كرد كه لشكر به اعزاز تمام روانه شدند و در اندك وقتى خود را به قاهر رسانيدند . تا رسيدن ، نعرهء اللّه اكبر كشيده خود را به لشكر قاهر زدند ، ز هردو طرف پشتهء تير شد * در آن دشت پر صيد نخجير شد ز كشته فتاده هزار انجمن * نه تابوت و نه نوحه و نه كفن اجل در سر نيزهء آبدار * چو زهرى نهفته به دندان مار فتاده در آن پهن دشت درشت * سر ناتراشيده چون خارپشت ز خون هر طرف رود سيراب بود * همه دشت ، دكّان قصاب بود [ جنگ سكينه بانو با قاهر قدرانداز و گرفتن اسبابهاى اسكندر ] امّا در آن اثناى مغلوبه ، سكينه خود را به قاهر رسانيد و نهيب داد كه : اى حرامزاده ! پا نگهدار كه رسيدم . قاهر نعرهاى كشيد كه اى نقابدار بىنام و نشان ! به تو چه نسبت دارد امانتى را كه شاه تركان از اسكندر گرفته به من داده است كه به نزد پسرش برم ، كه آمدهاى از ما بگيرى ؟ بانو با آن ترك در سخن بود و تيغ مانند غمزهء خوبان از غلاف كشيده ، نهيب داد كه بگير از دست من . قاهر سپر در سر كشيد . بانو كوفت بر قبهء سپرش كه به دو پاره شد . وقتى قاهر خبردار شد ، تيغ تا پشت دماغش رسيده بود . قاهر دست بر يال مركب زده بدر رفت و لشكرش مانند بنات النعش متفرق شدند . سكينه به فتح و ظفر هم قرين شده ، بارگاه و خزانهء اسكندر را ( 57 ) متصرّف شده ، بر يك جانب آن دشت آمده قرار گرفت .