خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

91

أخلاق الأشراف ( فارسى )

از قتل خلاص يافت ؛ گويند بعد از آن سى سال ديگر عمر در نيكنامى بسر برد . زهى « 1 » جوان نيك‌بخت ! گويا اين مثل در باب او گفته‌اند : جوانانِ دانا و دانش‌پذير * سَزَد گر نشينند بالاىِ پير « 2 » اى ياران ! معاش و سنّت « 3 » اين بزرگان غنيمت دانيد . مسكين پدران ما كه عمرى در ضلالت به سر بردند و فهم ايشان بدين معانى منتقل نگشت « 4 »

--> ( 1 ) . زهى - ادات تحسين - آفرين ، مرحبا ؛ يك معنى آن نيز زه كمان است . در هر دو معنى مولوى گويد ( مثنوى ، 1 / 97 ، علاء الدّوله ) : از براىِ آنكه گويندت زهى * بسته‌اى بر گردنِ جانت زهى ! ( 2 ) . گويندهء اين بيت را - كه عبيد به عنوان مثل ياد كرده - نيافتم . در امثال و حكم مرحوم دهخدا هم نيست . احتمالا از خود عبيد باشد . ( 3 ) . معاش ، در اينجا به معنى « شيوهء معيشت و آيين زندگانى » به كار رفته است . نيز - 55 / 2 ؛ سنّت ، راه و رسم و شيوه . ( 4 ) . منتقل نگشت ، انتقال از جايى به جايى شدن و رفتن است ، ولى در اين عبارت به معنى « متوجّه شدن » و « توجّه يافتن » استعمال شده است . در اين بيت مولوى « منتقل شدن » تقريبا به همين معنى « منتقل گشتن » آمده است ( مثنوى ، 1 / ب 2085 ، نيكلسن ) : « فَازْنِ بِالحُرَّه » پىِ اين شد مَثَل * « فَاسْرِقِ الدُّرَّه » بدين شد مُنْتقَل .