خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

89

أخلاق الأشراف ( فارسى )

قول پهلوانان خراسان را دستور سازد « 1 » كه مىفرمايند : « مردان در ميدان جهند ما در كهدان « 2 » جهيم » . لا جرم اكثر گردان و پهلوانان اين بيت را نقش نگين خود ساخته‌اند : « گُريز بهنگام پيروزى است » * خُنُك پهلوانى كَش اين روزى است « 3 »

--> ( 1 ) . دستور سازد ، از معانى دستور ، راه و رسم و آيين و روش است ( برهان ) ، پس دستور ساختن يعنى راه و روش و راهنما قرار دادن . و اين به همان معنى است كه فردوسى دستور داشتن را به كار برده است ( شاهنامه ، 2 / 1413 ، بروخيم ) : خرد را و جان را تو دستور دار * به دو جانت از ناسزا دور دار ( - خرد و جان را تو دستور ساز * به دو جانت از ناسزا دور ساز ) . ( 2 ) . كهدان ( - كاهدان ) ، انبار كاه و كاه‌جاى ، جايى كه در آن گاه يا خوراك ستوران را نگه‌دارى يا انبار مىكنند . در قديم ، بويژه ، در روستاها ، سگان روى كاهدان و يا در داخل آن مىخوابيده‌اند ، و بر آينده و روندهء ناشناس بانگى مىزدند . عبيد در همين « رساله » ( باب ششم ، در حلم ) گويد : « گر سگى بانگى كند بر بام كهدان غم مخور » . قوامى رازى گويد ( ديوان ، 130 ، مُحدّث ) : مُهرِ پاى و مُهرِ گنج و عقل كُن تا چند از اين * خشم در دل چون سگ اندر كُنجِ كَهدان داشتن . سنائى گويد ( « سير العباد » ، 292 ، مثنوىهاى سنائى ، مدرّس ) : خر نه‌اى كاهدان چه خواهى كرد * سگ نه‌اى استخوان چه خواهى كرد . ناصر خسرو گويد ( ديوان ، 436 ، مينوى - محقّق ) : چه سخن گويم من با سپهِ ديوان * نه مرا داد خداوند سليمانى پيش نايند همى هيچ مگر از دور * بانگ دارند همى چون سگِ كَهدانى . ( 3 ) . مصراع اوّل اين بيت از اسدى طوسى ( فت ، 465 ه . ق . ) است ( گرشاسب‌نامه ، 360 ، حبيب يغمايى « پند دادن گشتاسب نريمان را » ) : چو تابت نباشد به جنگ و ستيز * از آن به نباشد كه گيرى گُريز به جنگ ار چه رفتن ز بهروزى است * « گُريز به هنگام پيروزى است » چو گويند كز جنگ برگاشت پُشت * از آن بِه كه گويند دشمنش كُشت .