خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

84

أخلاق الأشراف ( فارسى )

چنگيان « 1 » و مسخرگان « 2 » را آنجا طلب كنند ؛ و هر جا كه تير و نيزه بايد خورد ، ابلهى را باد

--> - اين كلمه به حاى حطّى صحيح نيست ، زيرا كلمهء فارسى است و بايد به شكل « هيز » به هاى هوّز نوشته شود . صاحب فرهنگ رشيدى گويد « هيز ، مخنّث ، كه مردم حيز نويسند » . و سپهر كاشانى در براهين العجم ( باب يازدهم ) آورد : « هيز مخنّث بود و اينكه حيز به حاى بىنقطه نويسند غلط محض است چه اين لغت فارسى است و در پارسى حاى غير منقوطه نيامده است . » امّا بايد دانست كه « تلفّظ حاء [ مانند هاء ] در برخى لهجه‌هاى ايرانى از جمله در دزفول و شوشتر وجود دارد و حيز لهجه‌يى است در هيز » ( فرهنگ معين ، زير « هيز » ) . و همو آرد ( فرهنگ ، 4 / 5234 ) : « مؤلّف برهان قاطع نويسد : قفاهير ، بر وزن مشاهير ، صورت خوب و روى نيكو را گويند . و اين اشتباه ظاهرا از غلط خواندن شعر نصاب [ الصّبيان ابو نصر فراهى ] بر او عارض شده در اين بيت : ريه ، شش قفاهيره و ، وجه ، روى * فَخِذْ ران ، عَقِبْ باشنه ، رِجْل پاى ، كه در اينجا قفا به معنى هيره يعنى پس گردن است و اين لغتى است در پارسى قديم . و صاحب برهان هر دو كلمه را با يك‌ديگر تركيب كرده و يكى پنداشته و آن را به معنى صورت و روى خوب ضبط كرده است . نخستين بار مرحوم اديب پيشاورى ( فت ، 1349 ه . ق . ) متوجّه اين نكته شده و هيره را هيزه خواند به معنى پشت گردن . و برخى هيز را به معنى مخنّث از همين مادّه دانند ( حاشيهء برهان ، 1 / 92 ) . سنائى گويد ( حديقه ، 388 ، مدرّس ) : گفت يك روز با حُجَى هيزى * كز علىّ و عُمَر بگو چيزى گفت او را حُجَى كه اندُهِ چاشت * در دلم حُبّ و بُغضِ كس نگذاشت . در سطور بعد نيز هيزكان ( هيز + ك + ان ) ج هيزك است كه ( كاف ) آن براى تحقير و تصغير ( ان ) آن جمع راست يعنى هيز كوچك و حقير و نامرد . ( 1 ) . چنگى ، چنگ ( - « صنج » به عربى و Harp » به انگليسى ) از ابزارهاى موسيقى زهى ، به شكل مثلّث ، كه بوسيلهء چنگ زدن به زه‌هاى آن - معمولا با انگشتان - نواخته مىشود . انواع ابتدايى چنگ در آثار هنرى سومرىها و مصرىها از هزارهء سوم ق . م . به چشم مىخورد ؛ و در آثار - ( 2 ) . مسخرگان ج مسخره ، كه به هر دو معنى تسخرزننده و تسخر شونده مىآيد ، و اينجا به معنى اوّل مناسب‌تر مىنمايد ، - حواشى .