خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
60
أخلاق الأشراف ( فارسى )
مأمول « 1 » اين ضعيف در سعى « 2 » اين مختصر آنكه : مگر صاحبدلى روزى به جايى * كُند در كارِ اين مسكين دُعايى « 3 »
--> ( 1 ) . مأمول ، از امل ، اميد داشته شده ( غياث ) ؛ آرزو و آرمان . سعدى گويد ( كليّات ، « غزليّات » ، 540 ، فروغى ) : نشسته بودم و خاطر به خويشتن مشغول * درِ سراى بهم كرده از خروج و دُخول . . . شبِ دراز دو چشمم بر آستانِ اميد * كه بامدادِ درِ حُجره مىزند مأمول . ( 2 ) . سعى ، در اصل يعنى دويدن و شتافتن « . . . و جاء من اقصى المدينة رجل يسعى . . . » و بيامد از دورترين نقطهء شهر مردى كه مىدويد ( يس ، 36 / آيهء 20 ) ؛ كوشش و اهتمام . ولى در اينجا به معنى پرداختن و ساختن و نوشتن به كار برده است . ( 3 ) . اين بيت از سعدى است ، - گلستان ، « مقدّمه » ، 36 ، فروغى ، امير كبير . و عبيد در آن مختصر تغييرى داده است : بماند سالها اين نظم و ترتيب * ز ما هر ذَرّه خاك افتاده جايى غَرَض نقشى است كز ما بازمانَد * كه هستى را نمىبينم بقايى مگر صاحبدلى روزى به رحمت * كند در كار درويشان دُعايى .