خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
58
أخلاق الأشراف ( فارسى )
مدّتى شد « 1 » كه اين ضعيف عبيد زاكانى را در خاطر اختلاجى « 2 » مىبود كه مختصرى مبنى بر بعضى اخلاق قدما كه آن را خلق اكنون منسوخ « 3 » مىخوانند ، و شمّهيى از اخلاق و اوضاع « 4 » اكابر اين روزگار كه اين را مختار مىدانند بتحرير رساند « 5 » تا موجب فايدهء طالبان اين علم و مبتديان اين راه باشد [ لذا اين رساله را ] « 6 » كه به اخلاق الاشراف موسوم است در
--> ( 1 ) . مدّتى شد ، يعنى اكنون روزگارى سپرى شده است . شدن : گذشتن ، منقضى گشتن ( غياث ) « شد آن زمانه كه او شاعر خراسان بود » ( رودكى ) . ناصر خسرو گويد ( ديوان ، 298 ، مينوى - محقّق ) : آن روزگار شد كه حكيمان را * توفيقْ تاج بود و خردْ ياره . ( 2 ) . اختلاج ، در اصل ، پرش اندامها و جهش و جنبش آنها بدون اختيار انسان . مانند جستن گوشهء لب و پلك چشم « . . . هرگشادهابرو ، كه چشم راست او از چپ خردتر باشد با اختلاج دايم ، و بينى او به جانب راست ميل دارد ، . . . و نظر او پيوسته سوى زمين افتد ، ذات ناپاك او مجمع فساد و مكر و منبع فجور و غدر باشد ! » ( كليله ، 147 - 148 ، مينوى ) . امّا اختلاج در اينجا به معنى حركت و اضطراب ذهن يا خاطر براى انجام كارى همراه با شكّ و ترديد است . اختلج الشّىء فى صدره : تحرّك و اضطرب و احتكّ مع شكّ ( لسان ، « خلج » ) . خلجان ضمير و خلجان خاطر هم به همين معنى است . ( 3 ) . « منسوخ » ( معادل انگليسى Antiquated ) و « مختار » ( معادل Selected انگليسى ) است . عبد الواسع جبلى گويد ( دهخدا ، امثال و حكم ، 4 / 1743 ) : منسوخ شد مُرُوَّت و معدوم شد وفا * و از هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا . ( 4 ) . اوضاع ج وضع ، چنان كه پيش از اين گفتيم ، عبيد اوضاع را به معنى مواضعات ( Conventions ) ، يعنى قراردادها و پيمانهايى كه مردم ميان خود برنهادهاند ، به كار برده است . ( 5 ) . بتحرير رسانيدن - نوشتن . هنوز براى اين تعبير مثالى نيافتهام . ( 6 ) . اين عبارت را ما افزودهايم ، در هيچيك از سه نسخهء اساس ما نيست ؛ ولى بىآن عبارت معنى مستقيم نمىدهد .