خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
54
أخلاق الأشراف ( فارسى )
رسانيدهاند ، « 1 » و آن را سبب سعادت دنيى و نجات عقبى شمردهاند و گفتهاند : به هر مذهب كه باشى باش ، نيكوكار و بخشنده * كه كُفر و نيكخويى به ز اسلام و بداخلاقى . « 2 » اكنون در اين روزگار كه زبدهء دهور « 3 » و خلاصهء قرون است چون
--> - مىگويند عبارتند از حكمت ( Prudence ) عفّت ( - Temperance ) ، شجاعت ( - Fortitude ) و عدالت ( Justice ) . و اين هر چهار حدّ وسط و فضيلتاند و اطراف آنها رذيلت شمرده شده . ( 1 ) . سعى بليغ بتقديم رسانيدهاند ، كوشش بسيار و آشكار كردهاند . عبيد بار ديگر اين تعبير را به كار برده است . ( 2 ) . گويندهء اين بيت را نيافتم ، ظاهرا از خود عبيد هم نيست [ به عبارت عبيد توجّه بفرماييد ] . در بيت « بداخلاق » يعنى زشتخوى و آزاررسان ( - خوشاخلاق - نيكخوى ) . اين معنى را از زبان عزّ الدّين نسفى بشنويد ( الانسان الكامل ، 259 ، ماريژان موله ) : « آدمى بد آن است كه راستگفتار و راستكردار و نيكواخلاق و راحترسان بود ؛ و آدمى بد آن است كه راستگفتار و راستكردار نباشد ، و بداخلاق و آزاررسان بود » . ( 3 ) . زبدهء دهور . زبده چربيى است كه از شير گيرند ، و مطلق كره و سرشير ، و مجازا به معنى خلاصه و برگزيده و پسنديده از هر چيزى . « و صواب من آن است كه بر ملازمت اعمال خير كه زبدهء همهء اديان است اقتصار نمايم و ، بدانچه ستودهء عقل و پسنديدهء طبع است اقبال كنم » ( كليله ، 50 ، مينوى ) . دهور ج دهر ، و آن به معانى ، عصر ، زمان و روزگار به كار مىرود . و فرق آن با زمان در اينست كه : دهر عبارت از مدّت دراز است ، ولى زمان اعمّ است و مدّت دراز و كوتاه هر دو را زمان نامند . راغب اصفهانى ( مفردات ، 191 ) و ابو البقاء كفوىّ ( كلّيّات ، 2 / 182 ، قاهره ) گويند : الدّهر هو اسم لمدّة العالم من مبدأ وجوده الى انقضائه - و مدّة الحياة - و فى الحقيقة لا وجود له فى الخارج عند المتكلمين لانّه عندهم عبارة عن مقارنة حادث لحادث ؛ و المقارنة اصل اعتبارىّ عدمىّ . امّا فلاسفه دهر را به « مقدار حركت فلك » تعريف مىكنند ( تهانوى ، كشّاف ، 1 / 479 - 480 ) . و دهريّه كسانى هستند كه به قدم يا ناآفريدگى زمان ( يا دهر ) قائلند . الدّهريّة -