خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
47
أخلاق الأشراف ( فارسى )
روح نيز از معرفت حضرت عزّت « 1 » كه غايت همهء غايات است - عزّ شأنه « 2 » و ادراك حقوق و افاضت « 3 » خيرات بهرهمند مىگردد و روى در عالم قدس « 4 » دارد ، و چنان كه بدن به واسطهء امراض مزمنه « 5 » از خاصيّت خود فروماند روح نيز كيفيّتى « 6 » و ماهيّتى « 7 » دارد
--> ( 1 ) . حضرت عزّت ، پيشگاه خدا . در اينجا « حضرت » را به معنى « ذات » به كار برده . ( 2 ) . عزّ شأنه ( جملهء دعائى فعلى است ) گرامى است شأن و پايگاه او ( كه دربارهء خدا به كار مىرود ) . شمس قيس رازى آرد ( المعجم ، 10 ، مدرّس ) : « بارى عزّ . شأنه و عمّ احسانه ذات مطهّر آن پادشاه دينپرور عدلگستر را از كرائم شمايل پسنديده . . . آفريده است . » ( 3 ) . ادراك حقوق و افاضت خيرات دريافت حقوق و امورى كه خاصّ روح است و ريزش خيرها و نيكىهايى كه از آن اوست . عبيد در اين عبارت افاضه را ( از باب افعال ) به معنى فيض به كار برده است . ( 4 ) . عالم قدس ، جهان پاكى . در تصوّف « عالم اسماء و صفات حقّ را گفتهاند » ، ولى در اينجا عالم علوى يا جهان بالاست در مقابل عالم سفلى يا سپهر زير ماه يعنى جهان خاكى . حافظ گويد ( ديوان ، 284 ، قزوينى ) : صوفىِ صومعهء عالَم قُدس ام ليكن * حاليا دير مُغان است حوالتگاهم ( 5 ) . امراض مزمنه ، بيمارىهاى ديرپاى و كهنه و ديرينه ، بيمارىهايى كه بيمار روزگار درازى بدان گرفتار باشد . ( 6 ) . كيفيّت ( - كيف + يت ) ، چگونگى ، چونى . ج كيفيّات ( - كميّات ) . در فلسفه انواع كيفيّتها چهار است : 1 - كيفيّات نفسانى ، كه عبارت از ملكات و حالاتاند . 2 - كيفيّات محسوس به حواسّ ظاهرى ، مانند انفعالات و انفعاليّات ؛ 3 - كيفيّات مختصّ به كميّات ( مانند تثليث و تربيع در اشكال هندسى ) ؛ 4 - كيفيّات استعدادى ، مانند قوّت و ضعف مثلا در حافظه ، ابن سينا ، نجاة ، 123 - 124 ؛ خواجهء طوسى ، اساس الاقتباس ، 42 - 43 ، مدرّس رضوى ) . ( 7 ) . ماهيّت ( - ما + هى + يت ) ، چيستى ، چه چيزى ، حقيقت و ذات هر چيز . و در فلسفه ، چيزى است كه در جواب « ما » ى حقيقيّه گفته شود ، و با آن پرسش از حقيقت اشياء مىكنند ؛ و -